ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٨ - اى بنى اميّه ، بشنويد يا نشنويد ، بزودى دنيا و رياست بىاساس آنرا با كمال ذلَّت و خوارى از دست خواهيد داد
مربّيان عاليمقام بدست گرفتهاند ، بقدرى تابناك و روشنگر است كه چهرهء آنان را مانند خورشيدى كه همه چيز را روشن مى سازد منوّر نموده و با آن نور ، درون آدميان را روشن مى سازند ، اگر چه سخنى نگفته باشند ، همان گونه كه در داستان پادشاه و كنيزك آمده است كه وقتى شاه براى ديدار طبيب حقيقى در ايوان نشسته بود - < شعر > ديد شخصى كاملى پرمايه اى آفتابى در ميان سايه اى مى رسيد از دور مانند هلال نيست بود و هست بر شكل خيال < / شعر > < شعر > آن خيالى را كه شه در خواب ديد در رخ مهمان همى آمد پديد نور حقّ ظاهر بود اندر ولىّ نيكبين باشى اگر اهل دلى آن ولى حقّ چو پيدا شد ز دور از سرو پايش همى مى تافت نور شه بجاى حاجبان وا پيش رفت پيش آن مهمان غيب خويش رفت < / شعر > < شعر > شه چو پيش ميهمان خويش رفت شاه بود او ليك بس درويش رفت دست بگشاد و كنارانش گرفت همچو عشق اندر دل و جانش گرفت < / شعر > < شعر > گفت اى نور حق و دفع حرج معنى الصّبر مفتاح الفرج اى لقاى تو جواب هر سؤال مشكل از تو حلّ شود بى قيل و قال ترجمان هر چه ما را در دلست دستگير هر كه پايش در گل است < / شعر > سپس مى فرمايد : و از آب زلال چشمه اى بكشيد كه از تيرگى تصفيه شده باشد .
اگر مغزهاى متفكَّران و مربّيان و معلَّمان را داراى منابع آب زلال حقايق بدانيم ، آب زلالى كه از منابع آن مغزها مى جوشد ، لوازم و خواصّ موجود در آن مغزها را بخود مى گيرد ، همانند آب زلالى كه از درون منبعى در شكم كوه بجريان مى افتد و در سر راه خود از مواد گوناگون سمّى يا مفيد عبور ميكند . چنانكه اين آب زلال خاصّيّت آن مواد سمّى يا مفيد را گرفته و راهى مزارع مردم و درختان و جايگاههاى ذخيرهء آب براى آشاميدن خواهد گشت ، همچنان آنچه كه از منابع مغزهاى متفكَّران و مربّيان و معلَّمان به جريان مى افتد با محتويات مغز و مختصّات روانى آنان مخلوط