ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٢ - آرى ، مردم دوران على عليه السّلام پس از گذشت ساليان متمادى ، برخاستند كه او را بشناسند و تسليم او گردند ، ولى دريغا كه وقت گذشته و دير شده بود
< شعر > در ميان بيست باد آن باد را مى شناسم چون مسافر زاد را < / شعر > آرى ، روستائى در ميان انواع بادهاى آرام و تند وز و در ميان صداهاى گوناگون ، باد كرّه خر خود را چنان مى شناسد كه گرسنه غذاى خوش طعم را و تشنهء دلسوخته آب گوارا را و مسافر زاد و راحلهء خود را ، ولى مرد شهرى را كه ساليان متمادى در خانه و دكانش ديده و شب و روز با او روياروى بوده و ارمغانها از وى گرفته و براى خانواده اش در روستا برده و از آن مرد شهرى صدها كارگشائى در بارهء زندگى روستائى نصيبش گشته ، نمى شناسد همين كه روستائى گفت : من باد كرّه خرم را در ميان انواع بادها مى شناسم :
< شعر > خواجه برجست و بيامد با شگفت روستائى را گريبانش گرفت كابله طرّار شيد آورده اى بنگ و افيون هر دو با هم خورده اى < / شعر > اى نابخرد نابكار ، و اى خود پرست غدّار ، و جهل پرست بىمقدار و شيّاد بزهكار ، < شعر > در سه تاريكى شناسى باد خر چون ندانى مر مرا اى خيره سر آن كه داند نيم شب خر كرّه را چون نداند يار را روز لقا < / شعر > اى خدا نشناس ضدّ بشر - < شعر > خويشتن را عارف و واله كنى خاك در چشم مروّت مى زنى كه مرا از خويش هم آگاه نيست در دلم گنجاى جز اللَّه نيست < / شعر > حقيقت خصمت باد اى دشمن حقيقت ، براى ابد از خورشيد محروم شوى اى جهل پرستى كه خود را عمدا خفّاش ساخته اى .
اين داستان را توجّه فرموديد ، اكنون نتيجهء كلَّى را كه مى خواهيم از اين داستان بگيريم ، متذكَّر مى شويم : مردم دوران امير المؤمنين عليه السّلام با اين كه ساليان متمادى در انواعى از فراز و نشيبها و ابعاد گوناگون حيات او را مى ديدند ، خود را حتّى براى شناخت نسبى آن وجود مبارك نيز آماده نمى كردند چونان مردمانى كه ساليان متمادى عمر با خويشتن هستند و آن خويشتن با نمودها و اشكال گوناگونى ، موجوديّت و عظمت و ارزش خود را براى آنان نشان مى دهد ، با اين حال در صدد شناخت خويشتن برنمى آيند - اگر چه بطور نسبى هم بوده باشد . امّا در بارهء واقعيّات غير خويشتن ، بقدرى معلومات دقيق