ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨١ - آرى ، مردم دوران على عليه السّلام پس از گذشت ساليان متمادى ، برخاستند كه او را بشناسند و تسليم او گردند ، ولى دريغا كه وقت گذشته و دير شده بود
< شعر > فرصت آن پشّه راندن هم نبود از نهيب حملهء گرگ عنود تا نيايد گرگ آسيبى زند روستائى ريش خواجه بركند اين چنين دندان گزان تا نيم شب جانشان از ناف آمد تا به لب < / شعر > مرد شهرى تير و كمان بدست با تحمّل رنج بيخوابى و احساس ناگوارى شديدى كه بر خانواده اش پيش آمده بود ، در حال نگهبانى بود كه - < شعر > ناگهان تمثال گرگ هشته اى سر برآورد از فراز پشته اى < / شعر > همان لحظه - < شعر > تير را بگشاد آن خواجه ز شست زد بر آن حيوان كه تا افتاد پست اندر افتادن ز حيوان باد جست روستائىهاى كرد و كوفت دست < / شعر > و خطاب به مرد شهرى - < شعر > ناجوانمردا كه خر كرّهء من است گفت نى ، اين گرگ چون اهريمن است < / شعر > نه هرگز ، اى ميزبان عزيز حيوانى كه من با تير زدهام گرگ است ، دقّت كن - < شعر > اندر او اشكال گرگى ظاهر است شكل او از گرگى او مخبر است < / شعر > روستائى بر غضب و پرخاش و اهانت و تهديدهايش بر مرد شهرى افزود و - < شعر > گفت نى بادى كه جست از زير وى مى شناسم همچنانك آبى ز مى < / شعر > اى مرد شهرى نابكار < شعر > كشته اى خر كرّهام را در رياض كه مبادت بسط هرگز ز انقباض < / شعر > مرد شهرى - < شعر > گفت نيكوتر تفحّص كن شب است شخصها در شب ز ناظر محجب است شب غلط بنمايد و مبدل بسى ديد صائب شب ندارد هر كسى هم شب و هم ابر و هم باران ژرف اين سه تاريكى غلط آرد شگرف < / شعر > روستائى بدون كمترين اعتنا به خواهش و التماس مرد شهرى كه مى گفت : بيشتر دقّت كن ، عجله مكن ، بيا با كمك همديگر بگرديم تا ببينيم تيرى كه من انداختهام بكدامين حيوان اصابت كرده است ، رو به مرد شهرى كرد و - < شعر > گفت آن بر من چو روز روشن است مى شناسم باد خر كرّهء من است < / شعر > تو اى مرد شهرى ، چه فكر ميكنى من با باد كرّه خر خودم اين قدر مأنوسم كه -