ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٩ - آرى ، مردم دوران على عليه السّلام پس از گذشت ساليان متمادى ، برخاستند كه او را بشناسند و تسليم او گردند ، ولى دريغا كه وقت گذشته و دير شده بود
< شعر > يك جفا از خويش و از يار و تبار در گرانى هست چون سيصد هزار ز ان كه دل ننهاده بر جور و جفاش جانش خوگر بود با مهر و وفاش هر چه بر مردم بلا و شدّت است اين يقين دان كه خلاف عادت است < / شعر > براى آخرين بار اين دفعه از راه جلب ترحّم وارد شد و - < شعر > گفت اى خورشيد مهرت در زوال گر تو خونم ريختى كردم حلال < / شعر > بيا براى خدا و به احتمال اين كه معادى در پيش دارى ، براى اين كه كودكانم از مرگ نجات پيدا كنند - < شعر > امشب باران بما ده گوشه اى تا بيابى در قيامت توشه اى < / شعر > روستائى - < شعر > گفت يك گوشه است آن باغبان هست اينجا گرگ را او پاسبان در كفش تير و كمان از بهر گرگ تا زند چون آيد آن گرگ سترگ < / شعر > امشب - < شعر > گر تو آن خدمت كنى جا آن تست ورنه جاى ديگرى فرماى چست < / شعر > رگبار و طوفان شديد همچنان به تهديد خود ادامه مى دهد و كودكان از وحشت مى لرزند و مرد شهرى براى نجات زن و كودكانش بهر مشقّتى كه براى نجات آنها پيش بيايد ، تسليم گشته است ، لذا < شعر > گفت صد خدمت كنم تو جاى ده وان كمان و تير در كفّم بنه من نخسبم حارسى رز كنم گر برآرد گرگ سر تيرش زنم < / شعر > اى ميزبان عزيز ، هر دستورى كه بدهى بىتوقّف اطاعت خواهم كرد ، فقط تو - < شعر > بهر حقّ مگذارم امشب اى دو دل آب باران بر سر و در زير گل < / شعر > بالاخره - < شعر > گوشه اى خالى شد و او با عيال رفت آنجا ، جاى تنگ و بىمجال < / شعر > جائى بسيار تنگ و تاريك و هواى سرد و طوفانى ، كودكان بينوا - < شعر > چون ملخ بر همدگر گشته سوار از نهيب سيل اندر كنج غار شب همه شب جمله گويان اى خدا باز صد چندين سزاواريم ما اين سزاى آن كه شد يار خسان يا كسى كرد از براى ناكسان < / شعر >