ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٤ - در انسان جلوه هائى از صفات خدا وجود دارد ، لذا هر كه خود را شناخت پروردگارش را شناخت
٢ - من لم يعرف قدر نفسه فالنّاس أعذر منه إذا لم يعرفوه . [١] ( كسى كه اندازه و ارزش خود را نشناخته باشد ، اگر مردم او را نشناسند معذورترند . ) < شعر > و من جهلت نفسه قدره رأى غيره منه ما لا يرى < / شعر > ابو الطَّيّب متنبّى ( اگر خود شخص به اندازه و ارزش خويشتن نادان باشد ، ديگران از وى چيزهائى ( عيوبى ) را خواهند ديد كه خود او آنها را نمى بيند . ) در انسان جلوه هائى از صفات خدا وجود دارد ، لذا هر كه خود را شناخت پروردگارش را شناخت .
روايتى از پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم معروف است كه فرموده است : من عرف نفسه فقد عرف ربّه . [١] ( هر كس كه خود را شناخت ، پروردگارش را شناخت . )
[١] مقصود از نفس كه مطابق روايت فوق شناخت آن مستلزم شناخت خداوندى است ، هيچيك از نيروها و استعدادهاى درونى و غرائز طبيعى و اعضاء مادّى كالبد جسمانى و مجموع آنها نيست ، بلكه آن حقيقت است كه مديريّت غرايز و اعضاء مادّى و نيروها و استعدادهاى درونى را بعهده دارد كه با اصطلاحات گوناگون مانند من آگاه ، شخصيّت ، خودآگاه و روح و غير ذلك مورد توجّه قرار مى گيرد . در بارهء اثبات اين حقيقت كه شايد بتوان گفت : از بديهىترين حقايق عالم هستى است مطالب بسيار تحت عنوان اثبات نفس بيان شده است و اگر كسى در اثبات چنين حقيقتى ترديد داشته باشد ، نخست بايد همهء علوم روانى را منكر شود و سپس به انكار نفس بپردازد و اين جانب در هيچيك از مكتبهاى قديم ، جديد ، شرقى و غربى تا آنجا كه مطالعاتم اجازه مى دهد متفكَّرى را نديدهام كه منكر نفس بوده باشد . همچنين در حدود ٦٠ دليل بنا بر نقل بعضى از فضلاى معاصر به مجرّد بودن نفس اقامه شده است كه مى توان گفت بيش از نصف آنها قابل اعتراض و مناقشه نيست .
[١] مقصود از نفس كه مطابق روايت فوق شناخت آن مستلزم شناخت خداوندى است ، هيچيك از نيروها و استعدادهاى درونى و غرائز طبيعى و اعضاء مادّى كالبد جسمانى و مجموع آنها نيست ، بلكه آن حقيقت است كه مديريّت غرايز و اعضاء مادّى و نيروها و استعدادهاى درونى را بعهده دارد كه با اصطلاحات گوناگون مانند من آگاه ، شخصيّت ، خودآگاه و روح و غير ذلك مورد توجّه قرار مى گيرد . در بارهء اثبات اين حقيقت كه شايد بتوان گفت : از بديهىترين حقايق عالم هستى است مطالب بسيار تحت عنوان اثبات نفس بيان شده است و اگر كسى در اثبات چنين حقيقتى ترديد داشته باشد ، نخست بايد همهء علوم روانى را منكر شود و سپس به انكار نفس بپردازد و اين جانب در هيچيك از مكتبهاى قديم ، جديد ، شرقى و غربى تا آنجا كه مطالعاتم اجازه مى دهد متفكَّرى را نديدهام كه منكر نفس بوده باشد . همچنين در حدود ٦٠ دليل بنا بر نقل بعضى از فضلاى معاصر به مجرّد بودن نفس اقامه شده است كه مى توان گفت بيش از نصف آنها قابل اعتراض و مناقشه نيست .