ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٣ - در شهادت بوحدانيّت خدا ، بايد نهان با آشكار و قلب با زبان توافق داشته باشند
( هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ) .
( او ( خدا ) است اوّل و آخر و [ او است ] ظاهر و باطن و او بهمه چيز دانا است . ) نه اين كه واقعا خداوند سبحان با دو مفهوم اوّل و آخر بمعناى آغاز و انجام ، قابل توصيف است ، زيرا اين دو مفهوم بمعناى معمولى در دو نقطه از امتداد و دو نقطه از سلسلهء مركَّب از رويدادها تصوّر ميشوند كه يكى آغاز آن امتداد يا سلسله است و دومى پايان آن ، و بقيّهء امتداد و سلسله را نقاط وسط تشكيل مى دهند و جاى ترديد نيست كه اگر ما خدا را مانند دو نقطهء آغاز و انجام امتدادها و سلسلهء هستى قرار بدهيم ، آن ذات اقدس را در امتداد و سلسله اى متعيّن و محدود ساختهايم كه قطعا بجهت داشتن آغاز و پايان و حدّ وسط محدود ميباشد . و خداوند سبحان ما فوق هستى است با امتداد و سلسلهء موجوداتى كه هستى دارد . چنانكه نمى توان گفت : تعقّل رياضيدان آغاز عمل رياضى است و انديشهء يك مهندس آغاز نقشه اى است كه او مى كشد ، همچنان نمى توان گفت : خداوند آغاز و انجام هستى است بطورى كه هستى حدّ وسط آن بوده باشد . خلاصه چنانكه در بالا اشاره كرديم معناى اوّل و آخر ، هم در آيهء شريفه و هم در سخنان امير المؤمنين عليه السّلام بمعناى معمولى آن دو نيست ، بلكه بمعناى احاطهء مطلقهء آن ذات اقدس بر همهء موجودات و تقدّم وجود او بر همهء مقدّمها و بقاى لا يزالى او پس از همهء موجودات متأخّر و لاحق به سلسلهء هستى ميباشد .
٦ ، ٧ - و اشهد ان لا إله إلَّا اللَّه شهادة يوافق فيها السّرّ الإعلان و القلب اللَّسان ( و من شهادت مى دهم به اين كه خدائى جز او نيست ، شهادتى كه نهان آدمى در آن با ظاهرش موافق و قلبش با زبانش متّحد باشد . ) در شهادت بوحدانيّت خدا ، بايد نهان با آشكار و قلب با زبان توافق داشته باشند .
شايد به جرأت بتوان گفت كه چنانكه وجود خداوندى منكر واقعى ندارد ،