ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٣ - ترجمهء خطبهء صد و ششم
عقل نظرى جزئى و مخرّب دل و فطرت نبوده است فقط اصل شكست ناپذير نبوّت است كه مى تواند بشر را بجاى خود بنشاند و عقل و دل و فطرت او را به فعليّت برساند و قابل بهره بردارى بسازد . خلاصه ، تاكنون هيچ يك از مجموعههاى قوانينى كه با تفكَّرات خود بشر براى حيات بشرى تدوين شده است ، نتوانسته است در پيش برد انسانها براى تعديل خودخواهى ، سودجوئى ، تنازع در بقا ، شهوت پرستى و تحقّق بخشيدن به عدالت و آزادى معقول اثرى داشته باشد . فقط اصل ( ركن ) نبوّت است كه مى تواند براى تعديل مزبور و تحقّق بخشيدن به عدالت و آزادى معقول قدم بردارد . اين ركن براى ادامه و تفسير خود نيازمند ركنى ديگر است كه امامت ( ادامهء رهبرى الهى جامعه ) ناميده مى شود .
مضمون اين بيت :
< شعر > روزگار و چرخ و انجم سربسر بازيستى گرنه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > را مورد دقّت قرار بدهيد . اين جانب در طول مطالعاتم اين مضمون را كه اگر روزى ( معادى ) نباشد كه در آن روز به مسؤوليّتها و اندوختهها و اعمال انسان رسيدگى شود و اگر ابديّتى پشت سر اين روزها و شبهاى وابسته به مبادى و اصول نباشد ، دنيا بازيخانه و رقّاصخانه اى بيش نخواهد بود و هر كس دم از انسانيّت و ارزش و عدل و حقّ و آزادى بزند ، يا ضعيفى است بدبخت يا ريا كارى است مكَّار ، يا ماكياولى است كه از اين مفاهيم دامى ساخته و پيش پاى مردم ساده لوح انداخته است . در صورتى كه ارزشها و گذشت از لذائذ و احساس و انجام تكليف در ما فوق سودجوئىها و شرف و كمال و عشق حقيقى ، همهء اينها واقعيّاتى هستند كه با نظر به احكام عقل آگاه و وجدان و اصول عالى فرهنگى قابل قبول ، نمى توان آنها را مورد ترديد قرار داد . و بديهى است كه پذيرش واقعيّات مزبور بدون وابستگى آنها به خداوند كمال بخش بهيچ دليلى مستند نمى باشد .
٦ - آيا اين ركن كه انسانها همگى حقّ حيات شايستهء انسانى را دارند ، شكست پذير است ٧ - آيا اين كه اين دنيا جايگاه عبور است و خود ذاتا مطلوب مطلق نيست و