ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٤ - براى كسى كه سؤالى مطرح نيست ، معرفتى مطرح نيست
١ - محدوديت تفكَّرات و ناچيزى اطَّلاعات كه فقط مى توانند زندگى محقّر شخص را در محدودهء ديدگاهى كوچك كه براى خود ساخته است ، اداره كنند . بهمين جهت چون و چراهائى كه براى اين اشخاص طرح مى شود ، بدان جهت كه خيلى سطحى و محدود ميباشد ، پاسخهائى مناسب آنها نيز قانع كننده و آرامشان مى سازد .
٢ - اشخاصى هستند كه از قدرت تفكَّر و وفور اطَّلاعات در بارهء اصول و مسائل زندگى و كائناتى كه محيط بر آنان مى باشند ، برخوردارند ، ولى بجهت قرار گرفتن در جاذبهء لذايذ [ كه نمى گذارد آدمى به عمق اطَّلاعاتى كه بدست آورده است نفوذ فكرى نمايد و در بارهء آنچه كه از طبيعت و غير طبيعت در پيرامونش مى گذرد ، بطور دقيق بينديشد ] لذا از صحنهء زندگى مى گذرد بدون اين كه با حقيقت و اصول بنيادين آن ، سر و كار داشته باشد .
٣ - عدّه اى ديگر را مى بينيم كه بوسيلهء عوامل گوناگون تخدير ، از هشياريها مى گريزند و اصلا تخدير نمى گذارد سؤالى در پيش رويشان نمودار گردد ، تا مجبور به دادن پاسخ بآن بوده باشند . متأسّفانه اكثريّت چشمگيرى از انسانها از اين گروهند و آرامش خاطرشان مستند به سستىها و تخديرهاى گوناگون است .
< شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود مى گريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى تا دمى از هوشيارى وارهند ننگ خمر و بنگ بر خود مى نهند < / شعر > ٤ - گروهى ديگر از انسانها در برابر عوامل جبر نماى زندگى ضعف اسفناكى از خود نشان مى دهند ، مانند اسيران دست قدرت پرستان و شهوترانان و خودكامگان ، و با اين ناتوانى كاذب كه در خود احساس ميكنند ، در همان اسارت و بردگى ، احساس آرامش مى نمايند و در درون خود انگيزه اى براى چون و چرا در آن زندگى كه پيش گرفتهاند نمى بينند . اينان هم آرامش خاطر دارند ، مانند آرامش خاطر حيواناتى كه در باغ وحش در ميان قفسها احساس ميكنند . آيا مى توان آرامشهاى چهارگانه را كه بطور مختصر متذكَّر شديم ، آرامش و اطمينان ناميد بنظر مى رسد اين آرامشها معلول بريدن و گسيختن ابعاد بسيار مهمّى از انسان در زندگى است ، نه آرامش طبيعى و منطقى . شرابخوار پس از مى گسارى ، يا هر شخص تخدير شده