ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٩ - در انسان جلوه هائى از صفات خدا وجود دارد ، لذا هر كه خود را شناخت پروردگارش را شناخت
گفته شد ، در بارهء وحدت نفس نيز جريان دارد .
٨ - خداوند متعال خالق و فاعل مختار است قطعا ، زيرا جبر بهر معنائى كه در نظر گرفته شود ، نقص براى موجود مجبور است . معناى جبر اينست كه موجود مجبور در هر حال بيش از يك راه براى عمل ندارد و هرگز در موقعيّتى قرار نمى گيرد كه دو راه الف و ب در برابر او قرار بگيرد تا او هر يك را بخواهد انتخاب كند و ديگرى را رها سازد . مطلبى ديگر كه بايد در اينجا مورد توجّه جدّى قرار بدهيم ، اينست كه در هر حال اگر براى يك موجود حالت جبرى تصوّر شود ، فرض وجود عاملى فوق كه آن موجود را مجبور بسازد ، ضرورى است و بعبارت روشنتر وقتى كه شما مجبور بودن يك موجود را تصوّر مى كنيد ، آگاه باشيد يا ناآگاه ، بخواهيد يا نخواهيد ، عاملى تواناتر را در نظر گرفتهايد كه آن موجود را تسليم قدرت و توجيه و تحريك خود نموده است . بنا بر اين دليل ، هيچ راهى وجود ندارد كه خدا را موجودى بىاختيار مطرح نمايد . و آن گروه از فلاسفه كه با نظر به تماميّت فيض الهى و لزوم بخل در صورت عدم اجراى فيض بر عالم هستى ، مى گويند : خدا بايد فيض ربوبى خود را بر هستى جارى بسازد و عالم هستى را كه يكى از نمودهاى فيض ربّانى او است بوجود بياورد ، مفاهيمى را از خدا و عالم هستى برداشت نمودهاند كه آنان را بچنين عقيده اى وادار كرده است . آرى ، همهء ما مى دانيم و اين جانب هم در گذشته ميل داشتم كه مضمون ابيات زير را بدون قيد و شرط در بارهء خدا بپذيرم كه - < شعر > گل خندان كه نخندد چه كند علم از مشك نبندد چه كند ماه تابان بجز از خوبى و ناز چه نمايد چه پسندد چه كند آفتاب ار ندهد تابش و نور پس بدين نادره گنبد چه كند < / شعر > ولى اكنون مى بينم مسأله باين سادگىها هم نيست كه ما اين جرأت را بخود بدهيم و با يك حالتى شبيه به گستاخى بگوييم : كه خدا مجبور است آن فيض عظيم را بجريان بيندازد و هستى را بوجود بياورد اين « بايد » ، « مجبور است » ، و « حتمى است » را با چه مجوّز منطقى رسمى يا شهودى متوجّه آن مقام عزّت مى نمائيم آيا اين قضيّه ( من يك انسان داراى قدرت مالى هستم و مى توانم ديگران را از آن قدرت مالى برخوردار بسازم و بخلى هم ندارم ، پس بايد باين كار اقدام نمايم ) نيست كه موجب شده است