ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - در انسان جلوه هائى از صفات خدا وجود دارد ، لذا هر كه خود را شناخت پروردگارش را شناخت
٧ - خداوند سبحان واحد حقيقى است و اگر خدا متعدّد بود ، باضافهء اين كه بقول ارسطو : تعدّد ، با بينهايت حقيقى بودن ، سازگار نيست و خدا حقيقتى است بينهايت ، ارادهء هر يك از آنها مشروط به عدم ارادهء ديگرى بر خلاف مراد اوّلى بود . در نتيجه ، هر يك از خدايان فى نفسه ناقص و ناتوان بود ، زيرا مشروطيّت اراده در برابر مطلق بودن اراده نقصى است كاملا واضح . پس آن چند خدا كه از داشتن ارادهء غير مشروط محرومند ، نمى توانند خداوند واجب الوجود و داراى ارادهء مطلق باشند . نيز با فرض مشروطيّت اراده ، قدرت نيز محدود مى گردد ، در صورتى كه قدرت مطلقه از صفات ذاتى خداوند است . در صورت تعدّد خدايان چه بمعناى معبودهاى درجهء دوم كه در صورت بتها يا بعنوان ارباب انواع مورد پرستش قرار گرفتهاند و چه بمعناى اللَّه ( خداى بزرگ و ربّ الارباب ) اگر واقعا از همهء جهات و خصوصيّات با همديگر متّحد باشند بطورى كه حتّى اگر اراده كنند ، يك چيز را اراده نمايند ، در اين فرض تعدّد مزبور ناشى از يك عمل رياضى تجريدى است كه يك واحد را دو واحد نموده است ، نه تعدّد واقعى كه بجهت تشخّصات مخصوص بهر يك از آن خدايان ، آنها را از يكديگر متمايز و جدا مى سازد . در اين صورت قطعى است كه هر يك از آن خدايان مطابق خصوصيّات خود ، اراده اى خواهد كرد ، و قطعى است كه اين ارادههاى متفاوت با يكديگر حالت تزاحم و تضادّ خواهند داشت . در اين فرض اگر ارادهها بجهت تزاحم و تضادّ همديگر را خنثى نمايند ، پس آنها خداوند توانا و مسلَّط و آگاه نيستند و اگر آن ارادهها بجريان بيفتند تزاحم و تضادّ مرادهاى خدايان ، جهان هستى را مختلّ نموده و به تباهى خواهد كشيد . اينست معناى آيهء شريفهء - ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا ) [١] .
( اگر در زمين و آسمان خدايان ديگرى ( جز خداى يگانه ) وجود داشته باشند ، قطعا زمين و آسمان فاسد خواهند گشت . ) همينطور نفس انسانى هم كه مديريّت مطلقهء مجموعهء اجزاء درونى و برونى انسان را بعهده دارد ، واحد است و همان برهان كه در بالا در بارهء وحدانيّت خداوندى
[١] الانبياء آيهء ٢٢ .