تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٣ - تفسير ابيات
در بيان ضعف عقل منكران بعث
آيه
در بيان ضعف عقل منكران بعث
((٣٩٢٩)) هم در اين عالم بدان كه مأمنى است از منافق كم شنو كه گفت نيست
((٣٩٣٠)) حجتش اين است گويد هر دمى گر بدى چيزى دگر من ديدمى
((٣٩٣١)) گر نبيند كودكى احوال عقل عاقلى هرگز كند از عقل نقل ؟
((٣٩٣٢)) ور نبيند عاقلى احوال عشق كم نگردد ماه نيكو فال عشق
((٣٩٣٣)) حسن يوسف ديدهء اخوان نديد از دل يعقوب كى شد ناپديد
((٣٩٣٤)) مر عصا را چشم موسى چوب ديد غالب آمد چشم سر حجت نبود
((٣٩٣٥)) چشم سر با چشم سر در جنگ بود غالب آمد چشم سر حجت نبود
((٣٩٣٦)) چشم موسى دست خود را دست ديد پيش چشم غيب نورى بُد پديد
((٣٩٣٧)) اين سخن پايان ندارد در كمال پيش هر محروم باشد اين خيال
((٣٩٣٨)) چون حقيقت پيش او فرج وگلوست كم بيان كن پيش او اسرار دوست
((٣٩٣٩)) پيش ما فرج وگلو باشد خيال لاجرم هر دم نماند جان جمال
((٣٩٤٠)) هر كرا فرج وگلو آيين وخوست ان لكم دين ولى دين بهر اوست
((٣٩٤١)) با چنان انكار كوته كن سخن احمدا ، كم گوى با گبر كهن
آيه « وقالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا اَلدُّنْيا نَمُوتُ ونَحْيا وما يُهْلِكُنا إِلَّا اَلدَّهْرُ وما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ٤٥ : ٢٤ » (١) ( منكرين رستاخيز گفتند ، چيزى جز همين زندگانى دنيا كه در آن مى ميريم وزنده مى شويم وجود ندارد وما را جز روزگار وطبيعت از بين نمى برد ، اينان اين انكار را از روى علم نمى گويند ، آنان جز دست اندازى به پشت پرده از روى جهل كارى نمى كنند ) .
(١) سوره الزخرف ، آيهء ٢٠ . .