تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦١ - تفسير ابيات
((٣٩٢٨)) تا چه خواهى كرد آن باد وبروت كه بگيرد همچو جلَّادان گلوت
تفسير ابيات شخصى از يك بزرگ مرد پرسيد كهاى نيكو سخن ، حق چيست وباطل كدامست ؟ آن بزرگ مرد گوش را گرفت وگفت اين باطل است وبه چشم اشاره كرد وگفت : اين حق است وسر وكارش با ديدن ويقين است .
اين كه مى گوييم : شنيدنىها باطل است ، مقصودم اين نيست كه همهء شنيدنىها به طور عموم باطل است ، بلكه مى خواهم بگويم : با ملاحظهء نسبت ميان دريافتهاى گوش وچشم ، بطلان دريافتهاى گوش بيشتر است .
اگر چه خفاش از خود آفتاب محجوب ومحروم است ، ولى از جريان خيال آفتاب در درونش بىنصيب نيست .
حتى اگر درست دقت كنيم ، خواهيم ديد : او از ترس آفتاب به جهت خيالى كه در بارهء آفتاب مى كند وهراسناك مى شود ، به تاريكىها پناه مى برد .
تو كه زياد به دوست خويش علاقمند مى گردى وبه او مى چسبى به انگيزگى خيالاتى است كه در بارهء دشمن خويش دارى .
اى موسى ، نور بارقه الهى را بر كوه بتابان ، زيرا آن اسيران خيال تاب وطاقت مشاهده خود حقيقت را ندارند .
موسى عليه السلام با اين عمل به آن زندانيان خيال فهمانيد كه مغرور نشويد كه شما لايق دريافت حقيقت وواصل به حقيقتيد .
هيچ كس از خيال پا در هواى جنگ نمى ترسد ، به همين جهت است كه گفته شده است كه « شجاعت پيش از جنگ نامفهوم است » آدم ترسو وپست هم در عالم فكر وخيال مانند رستمها كر وفر دارند . آن نقش رستم را كه سر در گرمابه ها مى كشند هر خامى در عالم خيال به آن حمله مى كند ، ولى
((٣٩١٩)) اين خيال سمع چون مبصر شود حيز چه بود رستمى مضطر شود