تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٧ - تفسير ابيات
حكايت مات كردن دلقك سيد شاه ترمد را
حقى كه براى فرد يا جامعهاى تثبيت شده باشد ، براى آشكار شدنش خواهد جوشيد اگر چه از زير رو پوش باشد
حكايت مات كردن دلقك سيد شاه ترمد را
((٣٥٠٧)) شاه با دلقك همى شطرنج باخت مات كردش زود خشم شه بتاخت
((٣٥٠٨)) گفت شه شه وآن شه كبرآورش يك يك آن شطرنج مى زد بر سرش
((٣٥٠٩)) كه بگير اينك شهت اى قلتبان صبر كرد وگفت دلقك الامان
((٣٥١٠)) دست ديگر باختن فرمود مير او چنان لرزان كه عور از زمهرير
((٣٥١١)) باخت دست ديگر وشه مات شد وقت شه شه گفتن وميقات شد
((٣٥١٢)) برجهد آن دلقك ودر كنج رفت شش نمد بر خود فكند از بيم تفت
((٣٥١٣)) زير بالشها وزير شش نمد خفت پنهان تا ز خشم شه رهد
((٣٥١٤)) گفت شه هى هى چه كردى چيست اين گفت شه شه شه شهاى شاه گزين
((٣٥١٥)) كى توان حق گفت جز زير لحاف با چو تو خشم آور آتش سجاف
((٣٥١٦)) اى تو مات ومن ز زخم شاه مات مى زنم شه شه ز زير رختهات
((٣٥١٥)) كى توان حق گفت جز زير لحاف با چو تو خشم آور آتش سجاف
حقى كه براى فرد يا جامعهاى تثبيت شده باشد ، براى آشكار شدنش خواهد جوشيد اگر چه از زير رو پوش باشد از آن موقع كه موضوع حق براى انسانها مطرح شده است . همواره در مقابل خود مقتضى تكليف بوده است .
زيرا حق وتكليف مانند دو قطب مثبت ومنفى است كه شعلهء حيات دسته جمعى انسانها محصول تفاعل هماهنگ آنها است - اگر محاسبهء دقيقى در سر گذشت بشرى صورت بگيرد ، خواهيم ديد كه بشر غالباً به جاى اين كه با دو پاى حق وتكليف راه برود . با يك پاى لنگ ( حق ) راه مى رود . به اين معنى كه حق ثابت مى شود .