تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٥ - تفسير ابيات
در بيان خبر يافتن امير و خشم آلوده رفتن بر سر زاهد
آيه
تفسير ابيات
در بيان خبر يافتن امير وخشم آلوده رفتن بر سر زاهد
((٣٤٩٤)) رفت پيش مير گفتش باده كو ؟
ماجرا را گفت يك يك پيش او
((٣٤٩٥)) مير چون آتش شد وبرجست راست گفت بنما خانهء زاهد كجاست
((٣٤٩٦)) تا بدان گرز گران كوبم سرش آن سر بىدانش مادر غرش
((٣٤٩٧)) او چه داند امر معروف از سگى طالب معروفى است وشهرگى
((٣٤٩٨)) تا بدين سالوس خود را جا كند تا به چيزى خويش را پيدا كند
((٣٤٩٩)) او ندارد خود هنر الَّا همان كه تسلى مى كند با مردمان
((٣٥٠٠)) او اگر ديوانه است وفتنه كاو داروى ديوانه باشد كير گاو
((٣٥٠١)) تا كه شيطان از سرش بيرون رود بىلت خربندگان خر چون رود
((٣٥٠٢)) مير بيرون جست ودبوسى به دست نيم شب آمد به زاهد نيم مست
((٣٥٠٣)) خواست كشتن مرد زاهد را ز خشم مرد زاهد گشت پنهان زير پشم
((٣٥٠٤)) مرد زاهد مى شنيد از مير آن زير پشم آن رسن تابان نهان
((٣٥٠٥)) گفت در رو گفتن زشتىّ مرد آينه تاند كه رو را سخت كرد
((٣٥٠٦)) روى بايد آينه وار آهنين تات گويد روى زشت خود ببين
آيه « يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله ولا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ٥ : ٥٤ . » (١) ( آنان در راه خدا مجاهده مى كنند واز توبيخ ملامتگران باكى ندارند . ) تفسير ابيات غلام پيش امير رفت وامير پرسيد : باده چه شد ؟ غلام جريان شكستن سبوى مى را بوسيلهء زاهد باز گو كرد .
(١) سوره المائده ، آيهء ٥٤ . .