تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٩ - تفسير ابيات
تفسير ابيات كافر جبرى به سخن گفتن آغاز مى كند ومرد بىچاره را عاجز مى نمايد . من اگر بخواهم همهء آن سؤال وجوابها را باز گو كنم ، از اين مطلب كه شروع كردهام باز مى مانم . گفتنىهاى مهمترى داريم كه فهم تو نشان حقيقت را بوسيلهء آنها بهتر خواهد دريافت . اگر چه من از آن بحث سنگلاخ كمى به تو گفتم ، ولى اين اصل هم وجود دارد كه هشياران از نمونهء اندك ، قانون كلى را كشف مى كنند . در ميان جبريون واختياريون بحث ونزاع تا روز رستاخيز ادامه خواهد داشت .
اگر يكى از متخاصمين نتواند خصم خود را دفع نمايد ، مذهبش ساقط ومردود شمرده مى شود . اگر يكى از آن متخاصمين نمى توانست از عهده پاسخ طرف برآيد ، از روش هلاكت بار خود دست بر مى داشت .
پس معلوم مى شود كه پيكار ميان جبرى واختيارى ، خود معلول قضاى الهى است كه هر يك با دلايل مخصوص به خود آن را مى پروراند تا از اشكالات خصم ملزم نگردد واز پيروزى او غافل بماند .
نتيجهء اين بگو مگوها است كه هفتاد ودو ملت . تا روز قيامت به روش خود ادامه خواهند داد . چون اين جهان جايگاه ظلمت وخاصيت زمين هم سايه اندازى است ، لذا نخواهد گذاشت حقيقت آنچنانكه هست روشن شود [١] يك فلسفهء ديگر براى حل نشدن معماى جبر واختيار اين است كه هر چه طريق وصول به يك حقيقت با اهميت دشوارتر باشد ، ارزش وصول به آن حقيقت عالىتر خواهد بود -
[١] جلال الدين مى توانست از ظلمت اين جهان به اين نتيجه برسد كه واقعيات براى افكار نسبى جلوه خواهد كرد ، وممكن است همين دريافتهاى نسبى اگر با لجاجت وغرضورزى توأم نباشد ، خود از نظر ماوراى حقايق قابل پذيرش بوده باشد ، با اين توضيح مضمون بيتى كه مى گويد : تا قيامت ماند اين هفتاد ودو * كم نيايد مبتدع را گفت گو به هيچ وجه صحيح نيست . .