تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣١ - صيد كردن شير آن خر را و تشنه شدن شير از كوشش ، رفت به چشمه تا آب خورد ، تا باز آمدن شير جگر بند و دل و جگر نيافت از روبه پرسيد كه كو دل و جگر ؟ روبه گفت اگر او را دل و جگر بودى آن چنان سياستى ديده بود آن روز و به هزار حيله جان برده كى بر تو باز آمدى لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير
آيه
روايت
شيشهء پر از بول را با چراغى كه نور الهى در آن فروزان است اشتباه نكنيم .
آيه « وقالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير » [١] ( وآن تبهكاران گفتند : اگر گفته هاى پيامبران را مى شنيديم يا تعقل مى كرديم در ميان اهل دوزخ نبوديم . ) روايت على عليه السلام : « يا اشباح الرجال ولا رجال » ( اى شبح وسايهء مردان كه مردى نداريد ) .
((٢٨٧٩)) آن زجاجى كاو ندارد نور جان بول وقاروره است قنديلش مخوان
((٢٨٨٠)) نور مصباح است داد ذو الجلال صنعت خلق است آن شيشهء سفال
شيشهء پر از بول را با چراغى كه نور الهى در آن فروزان است اشتباه نكنيم .
شيشه هم خاصيت نمايشگرى دارد وآن چه را كه در آن است ، نشان مى دهد ، شيشهاى كه براى ظرف بول منظور شده است ، تا حال بيمار كشف شود ، دست به دست مى گردد وروى ميز لطيف وگران قيمت گذاشته مى شود وبا وسيلهء آزمايش گران قيمت در آن نگريسته مى شود وچشمان پزشك را هم خيره مى سازد واگر آن بول صاف وتميز باشد مانند آب زلال كه ماده حيات است مى نمايد وغير ذلك ، اما فراموش نشود كه آن چه كه در توى شيشه قرار گرفته است ، بول است ، نه آب حيات است ونه روشنگر تاريكىها .
اغلب افراد انسانى متأسفانه از يك نظر كه تنها وابستگى آنان را به هوى وهوس حيوانى وزنجيرهاى زندان طبيعت نشان مى دهد ، به قول جلال الدين مانند همان شيشه هاى پر از بولاند كه از نور جان محرومند .
اين شيشه ها هر قدر هم زيبا ومجلل وبا شكوه بوده باشند ، محتواى پستى دارند وشايستگى قنديل بودن به سقف عالم هستى را ندارند .
مبادا زيبايى ظاهرى آنان ما را فريب بدهد واكثريتشان كه هيچ يك
[١] الملك آيه ١٠ . .