تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٨ - تفسير ابيات
حكايت آن گاو حريص كه هر روزه صحرا را پر علف بيند و بچرد تا فربه شود و تا فردا از غم روزى لاغر گردد و سالهاست كه او هم چنين مى بيند و اعتماد نمى كند
تفسير ابيات
حكايت آن گاو حريص كه هر روزه صحرا را پر علف بيند وبچرد تا فربه شود وتا فردا از غم روزى لاغر گردد وسالهاست كه او هم چنين مى بيند واعتماد نمى كند
((٢٨٥٥)) يك جزيره هست سبز اندر جهان اندرو گاويست تنها خوش دهان
((٢٨٥٦)) جمله صحرا را چرد او تا به شب تا شود زفت وعظيم ومنتجب
((٢٨٥٧)) شب ز انديشه كه فردا چه خورم گردد او چون تار مو لاغر ز غم
((٢٨٥٨)) چون برآيد صبح بيند سبز دشت تا ميان رسته قصيل سبز كشت
((٢٨٥٩)) اندر افتد گاو با جوع البقر تا به شب آن را چرد او سر بسر
((٢٨٦٠)) تا كه زفت وفربه ولمتر شود آن تنش از پيه وقوّت پر شود
((٢٨٦١)) باز شب اندر تب افتد از فزع تا شود لاغر ز خوف منتجع
((٢٨٦٢)) كه چه خواهم خورد فردا وقت خور سالها اين است خوف اين بقر
((٢٨٦٣)) هيچ ننديشد كه چندين سال من مى خورم زين سبزه زار وزين چمن
((٢٨٦٤)) هيچ روزى كم نيامد روزيم چيست اين ترس وغم ودل سوزيم
((٢٨٦٥)) باز چون شب مى شود آن گاو زفت مى شود لاغر كه آوه رزق رفت
((٢٨٦٦)) نفس آن گاو است وآن دشت اين جهان كه همى لاغر شود از خوف نان
((٢٨٦٧)) كه چه خواهم خورد مستقبل عجب لوت فردا از كجا سازم طلب
((٢٨٦٨)) سالها خوردى وكم نامد ز خور ترك مستقبل كن وماضى نگر
((٢٨٦٩)) لوت وپوت خورده را هم ياد آر منگر اندر غابر وكم باش زار (١) قصهء اين گاو را يك سوى نه زان خر وزان شير نر پيغام ده
تفسير ابيات جزيرهء سبزى در جهان وجود دارد وگاوى خوش دهان در آن جزيره مشغول چريدن است - آن گاو صبح تا شب همهء صحرا را مى چرد وفربه وبزرگ مى گردد .
(١) غابر گذشته يا آيندهء دور .