تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - ٦ - مسئله يكم - عشق كشش به سوى تمايلات و ضرورتها نيست
در خود ، سازندگىها براه مى اندازد ويك مطلق به وجود مى آورد وچون نمى تواند جمال وجاذبيت معشوق را در درون خويش پهلوى خود خويشتن جداگانه قرار بدهد ، عشق وانجذاب تدريجا شخصيت اولى او را تغيير مى دهد وشخصيت ثانوى در او ايجاد مى كند كه نه خود حقيقى او است ونه معشوق واقعى او ، آنگاه شروع مى كند به سرودن شعر :
انا من اهوى ومن اهوى انا نحن روحان حللنا بدنا واذا ابصرتنى ابصرته واذا ابصرته ابصرتنا (
من معشوقم هستم ومعشوقم من است ، ما دو روحيم كه در يك بدن حلول كردهايم . وقتى كه مرا ببينى او را ديدهاى واگر او را ببينى مرا ديدهاى ) .
روى اين اصل حماسه ها ورجز خوانىها وتمجيد وتوصيفهاى بىنظير كه تا كنون در بارهء عشق مجازى گفته شده است ، يكى از عوامل محرك شديد به خود پرستى انسانها بوده است كه در جملات زيبا وخوشايند به مغز مردم تحميل گشته است ، زيرا لذت جويى شخصى عبارت است از دريافت خوشى وهيجان مثبت حيات يا روان .
لذا به طور قطع مى توان گفت كه : بشر براى توجيه سود جويى ولذت يابى خود ، عشق را سنگر بسيار مناسبى ديده وهر موقع هم كه بينايان خردمند موضوع انديشه وعقل وقانون وتكليف را به ميدان كارزار عشق آوردهاند ، هوا خواهان لذت پرستى وسود جويى چنين پاسخ دادهاند كه :
جنون را است با عشق زور آزمايى خرد را بگوييد عاقل نشيند
در اين مورد مى توان سخنى مانند نظامى هم گفت :
جهان بين تا چه آسان مى كند مست فلك بين تا چه خرم مى زند دست
وبه اين ترتيب از عظمت وارزش وعقل وقانون وتعهد كاستهاند ، بدون اين كه عشق مجازى را از تنگناى لذت جويى وخود پرستى بالا ببرند .
اين بيت نظامى را هم به خاطر بسپاريد :