تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٩ - ٦ - مسئله يكم - عشق كشش به سوى تمايلات و ضرورتها نيست
٧ - مسئله دوم - عشق از احساس زيبايى و خير و كمال شروع مى شود و در مسير حركت جدى به سوى زيبا يابى ، موضوع معشوق را به صورت ايده آل و خير و كمال منحصر در عالم هستى در مى آورد و آنگاه با تمام قواى حياتى و روانى مى خواهد او را مانند جزئى از « من » خود نمايد .
٨ - مسئلهء سوم - انگيزهء عشق مجازى و نقش اساسى خود پرستى در آن
جوشش وفعاليت واشتياق مزبور همان ضرورت طبيعى است كه لذت را همراه خود دارد .
٧ - مسئله دوم - عشق از احساس زيبايى وخير وكمال شروع مى شود ودر مسير حركت جدى به سوى زيبا يابى ، موضوع معشوق را به صورت ايده آل وخير وكمال منحصر در عالم هستى در مى آورد وآنگاه با تمام قواى حياتى وروانى مى خواهد او را مانند جزئى از « من » خود نمايد .
اين مسئله مانند نتيجهاى بر مسئله يكم است ، زيرا وقتى كه موضوع ملايمت وضرورت ولذت يابى بمعناى عمومى نتواند انگيزهء عشق بوده باشد ، مسلما پديدهء زيبايى در موضوع دخالت اساسى خواهد كرد .
بنده آزادى طمع دارد ز جد عاشق آزادى نخواهد تا ابد بنده دايم خلعت وادرار جوست خلعت عاشق همه ديدار اوست در نگنجد عشق در گفت وشنيد عشق درياييست قعرش ناپديد البته بدان جهت كه عشق يك پديده ى شخصى نيست ، بلكه تنوعى به انواع معشوق دارد ، مانند عشق انسان به انسان ، عشق به مناظر طبيعت ، عشق به پيروزى عشق به مقام . . . لذا مقصود ما هم از زيبايى وخير وكمال يك معناى عمومى است كه انواع گوناگونى را در بر دارد .
در نتيجه درك زيبايى وخير وكمال وامكان وصول به آن واحساس لزوم وصول به زيبا وخير وكمال كه اساسىترين عامل عشق است . مفاهيم متنوعى را پيدا مى كنند اين كه گفتيم : معشوق را به صورت ايده آل منحصر به فرد در مى آورد ، خاصيت اساسى عشق است كه همه چيز را هيچ ، وهيچ را همه چيز مى نمايد .
اين مسئله را در مجلد اول در مسئلهء هشتم از مسائل عشق ص ٦٠ و ٦١ و ٦٢ مطالعه فرماييد .
٨ - مسئلهء سوم - انگيزهء عشق مجازى ونقش اساسى خود پرستى در آن اگر ما بخواهيم موضوع لذت جويى ولذت يابى را از عشق مجازى منها كنيم ، با پديدهاى رو برو خواهيم گشت كه هيچ مفهوم قابل دريافتى را از نظر روانى دارا نمى باشد .