تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - ٦ - مسئله يكم - عشق كشش به سوى تمايلات و ضرورتها نيست
عشق ز اوصاف خداى بىنياز عاشقى بر غير او باشد مجاز چون شود پيدا دخان غم فزا بفسرد نى عشق ماند نى هوا عشق بينايان بود بر كان زر هر زمانى لاجرم شد بيشتر عشق ربانى است خورشيد كمال امر نور اوست خلقان چون ظلال [١] هيچ كس بر غير حق عاشق نشد واقف آن سرّ به جز خالق نشد [٢]
در اين مبحث مسائل فوق العاده مهمى وجود دارد وما بعضى از آنها را متذكر مى شويم :
٦ - مسئله يكم - عشق كشش به سوى تمايلات وضرورتها نيست جاى ترديد نيست كه عشق از نظر ماهيت مساوى فعاليت غريزهء ملايم جويى نيست ، يعنى چنين نيست كه هر جاندار يا انسانى كه به سوى اشياء مفيد وملايم طبعش جذب شود ، عشقى به آن اشياء دارد ، بلكه اگر اين كشش وانجذاب جنبهء ضرورت جدى هم به خود بگيرد ، باز مربوط به پديدهء عشق نيست ، به همين جهت است كه كشش موجودات عالم به سوى يكديگر را كه به وجود آورندهء نظم است ، نتوانستهايم عشق به معناى اصطلاحى بناميم ، انسان به استنشاق از هوا وبه خوردن آب وغذا واستفاده از اشعهء آفتاب حياتىترين كشش را دارا مى باشد ، با اين كه به هيچ وجه عشق به معناى اصطلاحى به آن امور صدق نمى كند . به اضافه اين كه ما مى توانيم از نظر علمى وروانى ملايمت وكشش به سوى ضرورتها را تعريف كنيم ، يا حد اقل حقيقت ولوازم موضوعات ضرورى را كه انسان به آنها كشيده مى شود ، بشناسيم ، در صورتى كه ما هرگز نخواهيم توانست خود عشق وحتى انگيزگى حقيقت ولوازم معشوقه بودن ليلى را بشناسيم مگر اين كه خودمان مجنون عامرى شويم .
همچنين نمى توانيم جوشش وفعاليت واشتياق موجود در اشباع غريزه جنسى را كه لذت بارترين جوشش واشتياق است ، با پديدهء عشق تفسير وتعريف نماييم ، زيرا
[١] دفتر ششم ص ٣٦٧ ب ٥ ، ٧ ٨ ، ١٥ ، ١٩ . .
[٢] دفتر پنجم ص ٣٣٩ ب ٤٧ . .