تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٠ - تفسير ابيات
دستگيرى از آنان عملا نتيجهاى نداشته باشد ، مسلم است كه براى انسان وظيفهاى در اين موارد متوجه نيست . بلكه چنانكه جلال الدين مى گويد : بايستى ايشان حافظ شخصيت خود بوده وراه خويش را به جهت انحراف ديگران از جادهء حق وحقيقت نبايد منحرف بسازند .
مسئله دوم - بىاعتنايى به بايستگىهاى آدميان با داشتن توانايى به تربيت واصلاح نفوس . مسلم است كه گفتهء جلال الدين در اين مورد صحيح نيست . بلكه مى توان گفت :
جلال الدين اين مورد را منظور نكرده است . زيرا اولين اعتراض به خود او وتمام مربيان بشرى متوجه مى شود كه شما با مردم چكار داشتيد كه آنها را تعليم وتربيت مى كرديد ؟ مخصوصاً با در نظر داشتن اين حقيقت كه
گفت انسان پارهاى زانسان بود پارهاى از نان يقين كه نان بود نفس انسانى كنفس واحده است نفس حيوانى سفال جامده است
همواره مورد تذكر وتوصيهء جلال الدين است . بىاعتنايى به وضع انسانها درست شبيه به بريدن جزء از مجموع پيكر است . اين مسئله در مباحث گذشته مشروحاً مطرح شده است .
تفسير ابيات روباه مكر باز پا فشارى كرد وريش خر را گرفته به پيش شير برد . كجا است مطرب آن خانقاه كه دم گرفته ومى گفت : « خر برفت وخر برفت « آرى كجا است كه دف بزند واين دم را بار ديگر آغاز كند . [١] آنجا كه خرگوش شير را بفريبد وببرد ودر چاه واژگونش كند ، چرا روباهى خرى را به طمع گياه از راه نبرد .
تو هم اى انسان ، گوش از دمدمهء افسونها بربند وبجز به افسونهاى ولى دادگر
[١] داستان مزبور در مجلات پيشين گفته شده است . .