تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٨ - تفسير ابيات
مرگزاى دودمان هستىام را به خطر انداخته است . خداوندا ، اگر نوبت جستن به من برسد جان من چه سختىها كه خواهد كشيد .
خداوندا ، صدها شراره ى سوزان در جگرم افتاده است ، تو خود بوى جگر سوختهام را در مناجاتم مى شنوى .
بار الها ، چنين اندوه مرگزاى حتى نصيب كافران مباد ، من اكنون دامن رحمت ترا گرفتهام وبداد تو پناهنده گشتهام ، اى كاش مادرم مرا نمى زاد يا شير درندهاى مرا خورده بود . آه -
((٢٢٦٢)) اى خدا آن كن كه از تو مى سزد كه ز هر سوراخ مارم مى گزد
((٢٢٦٣)) جان سنگين دارم ودل آهنين ور نه خون گشتى در اين درد وحنين
پروردگارا ، رحيما ، وقت تنگ شده هم اكنون به سراغ من خواهند آمد وكوس رسواييم را بر خواهند زد . از سر خداوندى يك نفس به فريادم برس . اگر اين بار پرده روى گناهم بكشى ، ديگر به سراغ هيچ كار ناشايست نخواهم رفت . من اكنون توبهء جدى مى كنم ، توبهام را بپذير . اگر اين بار هم گناهى را مرتكب شوم ، ديگر هيچ دعا وتوبهاى را از من نپذير . نصوح بدينسان ناله ها مى كرد وقطرات اشكش به رخسارش سرازير مى شد وبا خويشتن مى گفت آه ، اسير دست جلاد شدم ومرگ رسوايى زاى به سراغم آمده است .
چه مرگ وحشتزاست كه قيافهء زشت خود را بر من نمايان ساخته است خدايا هيچ كافر وملحد گرفتار چنگال چنين مرگ مباد .
نصوح نوحه ها وناله ها بر جان خود مى كرد ، آنچنانكه روى عزراييل را ديده باشد . نصوح آن قدر اى خدا واى خدا گفت كه در وديوار با او هم آواز گشته ، همهء موجودات پيرامون نصوح به نالهء يارب يارب در افتادند .