تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٩ - تفسير ابيات
نوبت جستن رسيدن به نصوح و آواز آمدن كه همه را جستيم ، نصوح را بجوييد و بىهوش شدن نصوح از آن هيبت و گشاده شدن كار بعد از نهايت بستگى ، كما قال رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اصابه مرض « أو هم » اشتدى ازمة تنفرجى
روايت
نوبت جستن رسيدن به نصوح وآواز آمدن كه همه را جستيم ، نصوح را بجوييد وبىهوش شدن نصوح از آن هيبت وگشاده شدن كار بعد از نهايت بستگى ، كما قال رسول الله صلى الله عليه وآله اذا اصابه مرض « أو هم » اشتدى ازمة تنفرجى
((٢٢٧٢)) در ميان يارب ويارب بُد او بانگ آمد از ميان جست وجو
((٢٢٧٣)) جمله را جستيم پيش آ اى نصوح گشت بىهوش آن زمان پرّيد روح
((٢٢٧٤)) همچو ديوارى شكسته درفتاد هوش وعقلش رفت وشد همچون جماد
((٢٢٧٥)) چون كه هوشش رفت از تن آن زمان سرّ او با حق بپيوست از نهان
((٢٢٧٦)) چون تهى گشت وخودىّ او نماند باز جانش را خدا در پيش خواند
((٢٢٧٧)) چون شكست آن كشتى او بىمراد در كنار رحمت دريا فتاد
((٢٢٧٨)) جان به حق پيوست چون بىهوش شد موج رحمت آن زمان در جوش شد
((٢٢٧٩)) چون كه جانش وا رهيد از ننگ تن رفت شادان پيش اصل خويشتن
((٢٢٨٠)) جان چو بازو تن مر او را كنده اى پاى بسته پر شكسته بنده اى
((٢٢٨١)) چون كه هوشش رفت وپايش برگشاد مى پرد آن باز سوى كيقباد
((٢٢٨٢)) چون كه درياهاى رحمت جوش كرد سنگها هم آب حيوان نوش كرد
((٢٢٨٣)) ذرهاى لاغر شگرف وزفت شد فرش خاكى اطلس وزربفت شد
((٢٢٨٤)) مردهء صد ساله بيرون شد ز گور ديو ملعون شد به خوبى رشك حور
((٢٢٨٥)) اين همه روى زمين سرسبز شد شاخ خشك اشكوفه كرد وگبز شد
((٢٢٨٦)) گرگ با برّه حريف مى شده نااميدان خوش رگ وخوش پى شده
روايت « عن رسول الله صلى الله عليه وآله : اشتدى ازمه تنفرجى » (١) ( اى گرفتارى وخشك سالى شديدتر باش تا باز شوى واز بين بروى ) .
(١) النهايه فى غريب الحديث والاثر مجد الدين ابن الاثير ، ج ١ ص ٤٩٦ . .