تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٧ - تفسير ابيات
كه با آن گوش مى شنود وبه منزله چشمش مى شوم كه با آن چشم مى بيند وبه منزلهء دست او مى شوم كه با آن دست حركت وتلاش مى كند وبه منزلهء پاى او مى شوم كه با آن پا راه مى رود . ) تفسير ابيات بايد بدانيد كه دعاى رهبر الهى شبيه به دعاهاى ديگران نيست ، زيرا مرد راهبر در عظمت وجلال خداوندى فانى گشته است ، لذا گفتار ودعاى او مانند گفتار ودعاى خداست .
آيا موقعى كه خدا از خود سؤالى كند رد كردن چنين دعا امكان پذير است ؟ كار با عظمت خداوند ذو الجلال سبب وحادثهاى پيش آورد كه نصوح را از نفرين وگناه نجاتش داد . در همان گرمابه كه نصوح مشغول كار بود در يكى از روزها گوهر گران بهايى از دختر پادشاه گم شد . اين گوهر حلقهاى از گوشوارهء او بود وهمه زنها براى پيدا كردنش به جستجو وتكاپو افتادند . در گرمابه را سخت بستند وبه باز جويى رخت پيچها شروع كردند . هر چه رخت در حمام بود مورد جستجو قرار گرفت وگوهر پيدا نشد ودزد گوهر رسوا نگشت .
پس از نوميدى از رختها ، جستجوى آنان وضع بسيار جدى به خود گرفت ، همه جا حتى دهان وگوش زنها را هم مى گشتند باز موفق به پيدا كردنش نگشته ، بانگ بر آوردند كه هر كه در گرمابه هست چه پير وچه جوان همه بايد برهنه شوند . فراش گرمابه براى پيدا كردن گوهر همهء زنها را جستجو كرد . اما نصوح آن مرد مضطرب از بيم مرگ كه مقابل چشمانش مى ديد ، با پديدار شدن وضع زشتش با روى زرد ولب كبود ، به خلوت رفت ومانند برگ سخت به خود مى لرزيد ومرگ را در مقابل ديدگانش مى ديد .
آنگاه رو به خدا كرده وبه راز ونياز پرداخته چنين گفت : كهاى خدا ، من بارها به سوى تو بر گشتهام ، توبه ها وعذرها آورده وآنها را در هم شكستهام . آن همه كارهاى زشت كه كردهام سزاوار آنها بودهام تا چنين سيل سياه و