تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٢٠ - شرح آيات
خداوند بيامرزد مردى را كه به خيرى اهميّت دهد و آن را به انجام رساند و به شرّى اهميّت دهد و از آن خوددارى ورزد، سپس گفت: ما به وسيله آن روح به فرمانبردارى از خدا و كردار براى او تأييد مىشويم». [٥٧] مصداقهاى ايمان استوار و تأييد الهى در وجود صحابه مخلص و پاكدل پيامبر خدا جلوهگر شده است، كه از علاقههاى عاطفى و اجتماعى و سياسى و همچنين پيوستگيهاى قبيلهاى و نژادى و ... و ... گسستهاند تا علاقه و پيوندشان تنها به حق، و پيوستگيشان به حزب خدا باشد، و براى همين به جنگ با پدران و پسران و برادران و قبيلههاى خود ايستادند، و در راه خدا از سرزنش هيچ ملامتگرى نينديشيدند. امير مؤمنان (عليه السلام) گويد: «ما با پيامبر خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) بوديم. با پدرانمان و پسرانمان، و عموهايمان مىجنگيديم/ ١٩٦ و اين امر جز ايمان و سرسپردگى ما را نمىافزود، كه در راه راست پا بر جا بوديم، و در سختيها شكيبا، و در جهاد با دشمن كوشا». [٥٨] در سيره آمده است كه عبد اللّه بن عبد اللّه بن أبى نزد پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) نشست و پيامبر آبى نوشيد، آن گاه وى گفت: تو را به خدا، اى پيامبر خدا! آيا از آبى كه نوشيدى چيزى باقى نمانده است كه آن را به پدرم بنوشانم، شايد خدا بدان وسيله دل او را پاك سازد؟ پس پيامبر آن را به او مرحمت كرد، و او آن را براى پدرش آورد. (پدرش) عبد اللّه به او گفت: اين چيست؟ گفت: ته مانده آبى است كه پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) نوشيده، براى تو آوردهام كه آن را بنوشى شايد خدا بدين وسيله دلت را پاك سازد. پدرش به او گفت: چرا پيشاب مادرت را كه بيگمان از اين پاكتر است برايم نياوردى! پسرش خشمگين شد و نزد پيامبر آمد و گفت: اى پيامبر خدا! آيا اجازه مىدهى كه پدرم را بكشم؟ پيامبر گفت: «نه، بلكه با او مدارا كن و به او نيكى كن». [٥٩]
[٥٧] - نور الثقلين، ج ٥، ص ٢٦٩.
[٥٨] - نهج، خ ٥٦، ترجمه دكتر شهيدى، ص ٤٦.
[٥٩] - القرطبى، ج ١٧، ص ٢٠٧.