تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٧٨ - شرح آيات
إِلَيْكُمْ- و موسى به قوم خود گفت: اى قوم من! چرا مرا مىآزاريد، حال آنكه مىدانيد كه من پيامبر خدا بر شما هستم.» اين تناقض ميان آگاهى و علم بنى اسراييل به ضرورت تسليم و سرسپارى به پيامبر با موضعگيرى عملى آنها هنگام نافرمانى و آزار رسانى صورتى است از دوگانگى و دو شخصيتى بودن و موجب خشم شديد نزد خداى عزّ و جلّ است كه مسلمانان را از آن بر حذر داشته است، و شايد نمايانترين صورت اين تناقض در داستان بقره نشان داده شده باشد. موسى (عليه السلام) آنان را از عواقب اين انحراف بر حذر داشت ولى آنان اصرار ورزيدند و به لجاج خود ادامه دادند تا خداوند هدايت را از آنان برگرفت.
«فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ- چون از حق رويگردان شدند خدا نيز دلهايشان را از حق بگردانيد، و خدا مردم نافرمان را هدايت نمىكند.» اين نتيجه طبيعى نافرمانى از رهبرى مكتبى است زيرا هدايت خداوند بر مردم از طريق اولياء او جلوهگر مىشود، و خداوند كسى را كه با ايشان مىجنگد يا به ايشان سرنمىسپارد هرگز هدايت نمىكند. و رويگردانى دل دامنه گمراههاى را كه بدان درافتادهاند منعكس مىسازد، پس آنان در آغاز كار موسى (عليه السّلام) را آزار دادند ولى در دلشان آگاهى و علم بر اين كه او پيامبر خداست باقى بود، يعنى رفتار آنها در عمل انحرافى بود و با وجود اين از لحاظ معنوى چيزى از هدايت داشتند، ولى هنگامى كه به رويگردانى خود ادامه دادند، خداوند تمام هدايت را از آنها سلب كرد و برگرفت، و اندك باقى مانده شعله ايمان در دلهايشان خاموش شد، پس بتمامى به گمراهى و نافرمانى افتادند.
برخى بر اين تفسير اعتراض كرده و گفتهاند: ممكن نيست كه خداوند كسى را هدايت كند و سپس او را گمراه كند، بلكه معنى آيه اين است: كه آنان را از حالتى كه پيروزى را دوست مىداشتند و مىخواستند به حالتى گردانيد كه شكست را ناخوشايند مىيافتند و روى مىتافتند، و راحت و آسايش مىطلبيدند،