تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٤
مىشوند؟» و اين است پايان آيه كه به دشمنى با آنها و حتى جنگيدن با آنان مشروعيّت مىدهد. پس تا وقتى كه خداوند با آنها در جنگ است بر مؤمنان كه لشگريان خدايند نيز واجب است كه با آنها بجنگند. و كسى كه خدا با او بجنگد بىگمان شكست مىخورد. امّا كلمه افك همان دروغ و گمراهى است و «يؤفكون» در اينجا يعنى از حق به باطل منصرف و منحرف مىشوند، خداى تعالى گفت: «إِنَّكُمْ لَفِي قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ يُؤْفَكُ عَنْهُ مَنْ أُفِكَ [١٥]- كه شما سخن گونهگون مىگوييد. از حق منصرف گردد آن كه منصرفش خواستهاند». پس منافقان به كجا مىروند و تا چه حدّ از حق منصرف و منحرف مىشوند؟ گويى در اين آيه اشارهاى است به عامل و جهت گمراهى آنان مانند شيطان و رهبريهاى منحرف كه زير بيدق آن رواناند و خود را عاملان مزدور مصالح آنها ساختهاند. و اين نتيجهاى است طبيعى، زيرا منافق به سبب از كار افتادن ضمير و خردش چيزى نمىفهمد، و بدين ترتيب مقياسى ندارد كه حق را از باطل بازشناسد و تميز دهد و حدّى براى نگهداشتن او جز مصالح و خواهشهايى كه پايانى براى آنها شناخته نمىشود، وجود ندارد. و مفسّران در معنى «قاتَلَهُمُ اللَّهُ- گفتهاند: اين لعنت است يعنى خدا آنان را دور گرداند.
[٥- ٦] قرآن تصويرى ديگر از حالات منافقان و موضعگيريهاى آنان را نسبت به رهبرى مكتبى آشكار مىكند، و آن ردّ كردن شناسايى مشروعيّت رهبرى و در نتيجه انحراف از آن و استكبار و فزونى جويى نسبت بدان است. منافقان آمادهاند به شعاير دينى مانند نماز و روزه و حج تظاهر بسيار كنند، زيرا اين امور مسئوليتى بزرگ بر عهده آنها نمىنهد امّا سرسپردن به رهبرى شرعى چيزى است كه نفوس آنها طاقت آن را ندارد. از اين ديدگاه فرمانبردارى از رهبرى مكتبى/ ٤١٩ مقياس ايمان شده است، چنان كه خداى تعالى گويد
[١٥] - الذاريات/ ٨ و ٩.