تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦٢
كنند.
/ ٤٢٥ ٣- هم چنان كه اين آيه اشاره مىكند منافقان پايهاى در اجتماع بنا نهاده بودند كه بازگشت به مدينه براى آنان حائز چنان اهميتى بود، زيرا آنها در درون مدينه در جبههاى گسترده كه همان جبهه نفاق و ياران آن بود فعاليّت مىكردند.
امّا آگاهى از آن تحوّل عظيم كه اسلام در مدينه در ارزشها و امور اعتبارى ايجاد كرده بود از اذهانشان پنهان ماند، و ندانستند كه چگونه مردم مدينه به مرحلهاى والاتر از ارزش زادگاه و قبيله و مال و سن و تمام ارزشهاى ديگر جاهليت رسيدهاند و آنها را با ايمان و كفايت و علم عوض كردهاند، و بدين گونه چنان شدهاند كه عزّت را جز از خلال اين ارزشها نمىبينند، پس در اين صورت چگونه منافقان مىتوانستند در اجتماعى كه افرادش چنين هستند نقشهها و طرحهاى خود را بگذرانند و به هدفهاى خود برسند؟
«وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ- عزّت از آن خدا و پيامبرش و مؤمنان است.» عزّت تنها به مال نيست، تجمّع مؤمنان به نسبت فقير است ولى اجتماعى است مستقلّ و بهم پيوسته و كوشا و به ارزشهايى تكيه دارد كه قدرت توسعه و گسترش بدان مىدهد، و اجتماع مؤمن مدينه آماده دفاع از استخوانهاى پوسيده و ارتجاع فرتوت با ارزشهاى فاسد آن نيست.
«وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ- ولى منافقان نمىدانند.» قانونمندى و شرعى بودن در اجتماع مدينه تبديل شده و قرآن و وحى محور اجتماع مدينه گشته است، و در حالى كه مبتنى بر ارزش قبيله بود اكنون بر ارزشهاى ربّانى بر پاست. براستى، خدا چنين گفته ... و ما بندگان او هستيم، پس واجب است كه از او فرمان بريم و به گفته او عمل كنيم. اين قانونمندى و شرعى بدون جديد در موضعگيرى عبد اللَّه پسر عبد اللَّه بن ابىّ نمودار است كه از ورود پدرش (رئيس منافقان) به مدينه جلوگيرى كرد و او جز به شفاعت پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) از پدر نزد پسر به شهر وارد نشد، و بزرگتر از آن، اينكه/ ٤٢٦ وى نزد