تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦١ - شرح آيات
خطّاب در هنگام خلافت خود سوار بر دراز گوش، در حالى كه مردم همراهش بودند بر همين زن گذشت. اين زن ديرى او را نگهداشت و او را پند داد و گفت: اى عمر! تو پيش از اين عمير (عمر كوچك) خوانده مىشدى، سپس به تو عمر گفتند، سپس امير مؤمنانت خواندند، اى عمر! از خدا بپرهيز چونان كسى كه بر مرگ يقين دارد و از فوت شدن فرصت بيمناك است، و هر كس به حساب يقين دارد از عذاب مىترسد. [٥] [٢] قرآن در آغاز مشكل ظهار را بررسى مىكند و به نفى تصوّرات جاهليّت مىپردازد كه زن به محض آنكه شوهرش به وى بگويد (تو بر من مانند پشت مادرم هستى) مادر او مىشود، و اين نفى كردن از دو زاويه و دو ديدگاه است
اوّل: از زاويه و ديدگاه واقعيّت. مادرى صفتى اعتبارى نيست كه دادن آن مانند عقود به گفتار و كلام ممكن باشد. مادرى مانند مال نيست كه بتوانى آن را به صورت بخشش يا فروش يا وراثت به ديگرى بدهى و مال او شود، بلكه صفتى است تكوينى طبيعى كه پيوند دو شخص، يكى مادر و ديگرى فرزند بدان تعبير مىشود.
«الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ ما هُنَّ أُمَّهاتِهِمْ إِنْ أُمَّهاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِي وَلَدْنَهُمْ- از ميان شما كسانى كه زنانشان را ظهار مىكنند بدانند كه زنانشان مادرشان نشوند، مادرانشان فقط زنانى هستند كه آنها را زاييدهاند،»/ ١٤٢ دوم: از زاويه و ديدگاه شرعى، شرع بر پايه واقعيّتها استوار شده است، و همسرى مرد با مادر حقيقى خود شرعا حرام است، ولى زوجه چنين نيست، پس به صرف ظهار بر شوهر خود حرام نمىشود، از اين رو پروردگار ما نظر مردم دوره جاهلى را چنين توصيف مىكند كه در پيشگاه عقل پذيرفته نيست و بيگمان باطل
[٥] - القرطبى، ج ١٧، ص ٢٤٩.