تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٠٧ - سوم موضعگيرى درست در برابر عوامل گوناگون و دگرگون كننده دنيا چيست؟
از لحاظ روانى گريزانيم، اما مىتوانيم در صورت شناختن عوامل و موجبات شكست خود از آنها بپرهيزيم و اسباب پيروزى دشمن را دريابيم و همان موجبات را براى خود تحصيل كنيم و بر دشمن پيروز شويم.
همچنين است نعمت كه نبايد ما را به فريفتگى و فخر وادار كند و به جاى پشتگرمى و اعتماد به خدا به نعمت اعتماد كنيم و دل خوش داريم، در حالى كه نعمت پايدار نيست و باقى نمىماند، يا عواملى را كه سبب فراهم آمدن نعمت شده از ياد ببريم كه نعمت زايل شود.
«وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ- و بدانچه به دستتان مىآيد شادمان نشويد،» زيرا شادمانى (فريفتگى و احساس رسيدن به كمال است) كه ما را به توقّف فرا مىخواند و از اين بابت مانند نوميدى است امّا به گونهاى ديگر، زيرا انگيزهاى براى سعى و افزون خواهى نمىيابيم، چه پيش خود مىپنداريم كه به قلّه مطلوب رسيدهايم، و اين احساس حتى ممكن است ما را به شرك فرا خواند، بدين معنى كه احساس بىنيازى از خداى تعالى كنيم.
«وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ- و خدا هيچ متكبّر خودستايى را دوست ندارد.» هر كس كه باشد، زيرا اين دو صفت منفى نزد خداى تعالى مطرود و مذمومند و حسب و نسب و منصب و نه برترى مادّى يا معنوى آنها را توجيه نمىكند.
از اين آيه دو مطلب را الهام مىگيريم
اوّل: شادمانى (و خوش آمدن ما نسبت بدانچه داريم) موجب تكبّر بر مردم و فخر بر آنها مىشود.
دوم: علاج آن با ايمان به قضا و قدر و اعتقاد به اين حقيقت است كه آنچه داريم خود به دست نياوردهايم/ ٩١ بلكه تملّك ما بر آن به فضل خداى سبحان است، پس موجبى ندارد كه بر مردم به سبب آن برترى جوييم يا فخر بفروشيم و فريفته شويم.
سوم: هر كس كه با تكبّر و فخر زندگى كند از آنچه خداوند برايش فرستاده