تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٣٣ - و آخرين سخن
حطام و خس و خاشاك دنيا.
ب: احتياط در دين و كوشندگى در عبادت و اداى حقوق مردم و بر پا داشتن احكام خدا به طريق درست آنها براى تحقق بخشيدن به هدفهاى دين و مقاصد شريعت از خلال آنها، و خشنودى خدا را غايت خود قرار دادن بدون دچار شدن به تعصّبات و خودخواهيها.
ج: كنارهگيرى از مردم به منظور آماده شدن براى تغيير آنان، و تقيّه و هجرت براى جهاد، بدون آن كه كنارهگيرى به خودى خود هدف و مقصود قرار گيرد و دستاويزى براى ترك امر به معروف و نهى از منكر و بر پا داشتن حدود خداوند واقع شود.
«فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها- ولى حق آن را بسزا نگزاردند،» و كار آنان به جايى كشيد كه مدّعيان دانش و دين به اين نام به بهرهكشى از مردم پرداختند و آنان را از راه خدا بازداشتند، خداى تعالى گويد: «إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ/ ١١٥ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ [١٦٩]- بسيار از حبرها (علماى يهود) و راهبان اموال مردم را به ناشايست مىخورند و ديگران را از راه خدا بازمىدارند.» در مسند احمد بن حنبل آمده است: در يكى از لشگر كشىهاى پيامبر خدا (ص) همراه او بيرون رفتيم. همين راوى گويد: مردى بر غارى گذشت كه در آن مقدارى آب بود، با خود انديشيد كه در آن غار اقامت گزيند و از آبى كه در آنجاست بنوشد و از سبزيهايى كه اطراف آن است تغذيه كند و از دنيا كناره گيرد.
آن گاه گفت: چون به حضور پيامبر (ص) برسم اين مطلب را براى او باز گويم، اگر به من اجازه فرمود چنان كنم و گر نه اين كار را نخواهم كرد. پس نزد پيامبر آمد و گفت: اى پيامبر خدا! من بر غارى گذشتم كه در آن آب و سبزيهايى بود كه غذاى مرا تأمين مىكند، با خود انديشيدم كه در آن غار اقامت گزينم و دنيا را ترك گويم.
[١٦٩] - التوبة/ ٣٤.