تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٤٣
چيز جديدى به زندگى آنها نيز نمىافزايد (و اعتبارى به آنها نمىبخشد).
/ ٤٠٩ «وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ- و خدا شهادت مىدهد كه دورويان دروغگوياناند.» در اين آيه ملاحظه ادبى والايى وجود دارد، چه خداوند اوّل و مستقيما نگفته است: «وَ اللَّهُ يَشْهَدُ ...- خدا گواهى مىدهد ...» بلكه گفته خود
«وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ...- و خدا مىداند ...» را بر آن مقدّم داشته است، و اين براى آن است كه از سويى رسالت پيامبرش را به علم خود تأكيد كند و از سويى ديگر دروغگويى منافقان را در ادّعاى ايمان و دوستدارى از طرف آنها به وسيله گواهيشان با شهادت خود بدون نفى مضمون گواهى آنها تأكيد كند. دروغ در اينجا به معنى مخالفت كلام آنها با واقع نيست، زيرا رسالت حق است و آنها نيز همان را به عبارت درآوردهاند، ولى دروغ به معنى مخالفت مضمون لازم اين كلام و تعبير با واقعيّت خود آنان است يعنى اظهار اعتقادشان به رسالت و رسيدنشان به سطحى كه بر آن شهادت بدهند، دروغ است. امّا چرا پروردگار ما نگفت: «و اللَّه يشهد إنك لرسوله- خدا شهادت مىدهد كه تو بيگمان پيامبر او هستى»؟ چه بسا براى آن كه علم خدا تمامش علم حضورى است كه به سطح شهادت رسيده است، در حالى كه شهادت نزد ما آدميان با علم اختلاف دارد و مفهومش وسيعتر از آن است، زيرا علم به راههاى مختلف به دست مىآيد امّا شهادت جز با حضور و ديدن به چشم خود ممكن نمىشود، و در سطحى فراتر از علم قرار دارد. (تفاوت ميان آگاهى داشتن از چيزى و گواه بودن بر چيزى.) [٢] دروغزن با مبالغه لفظى احتياط مىكند كه تهى مغزى سخن خود را بپوشاند، و دين ادّعاها و آرزوكردنها را نمىشناسد و نمىپذيرد زيرا اين واقعيّات و مصداقهاست، [١] و از اين رو رسوا كردن هر دعوى دروغينى كه منافقان مىسازند
[١] - وقتى به مادّه (صدق و صادقين) مراجعه مىكنيم و آياتى را كه درباره اين كلمه وارد شده مىخوانيم، اين حقيقت براى ما روشن مىشود كه اسلام تنها به ادّعا اكتفاء نمىكند بلكه مصداق را مىخواهد و هر مدّعى را گر چه مؤمن هم باشد در برابر محكم عملى و امتحان قرار مىدهد، «لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ- تا راستگويان را از صدقشان بازپرسند.» الاحزاب/ ٨.