تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣١٧ - شرح آيات
چون به شب درآيد چنين گويد همين مقام و منزلت را دارد.» [٨٧] از ابى هريره مروى است كه گفت از دوستم ابو القاسم (ص) درباره نام اعظم خدا پرسيدم، گفت: «اى ابا هريره! تو را سزد كه به آخر سوره الحشر توجّه كنى و آنها را بسيار بخوانى» من پرسشم را تكرار كردم و او همان پاسخ را باز گفت، ديگر بار پرسيدم، و او همان پاسخ را باز گفت.» [٨٨] از امام صادق (عليه السّلام) مروى است كه به عبد اللّه بن سنان گفت
«اى ابن سنان! پروايى در به كاربردن افسون و تعويذ و عزايم براى درمان (پارهاى بيماريها بويژه بيماريهاى روانى) نيست در صورتى كه (عباراتش) از قرآن باشد، و كسى را كه قرآن شفا ندهد شفايى نباشد، و آيا چيزى رساتر و كارآمدتر از قرآن براى اين چيزها وجود دارد؟ آيا خداى تعالى/ ٢٨٥ جلّ ذكره نگفته است: «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ- اگر اين قرآن را بر كوه نازل مىكرديم، از خوف خدا آن را ترسيده و شكافته مىديدى.» [٨٩] نصوصى بسيار درباره شفا جويى از اين آيات در بيماريهاى گوناگون آمده است. [٩٠] اكنون در پايان اين سوره كريم شايسته است كه به دلى تپنده به توحيد گوش فرا دهيم كه خداشناسى از آن مىبارد، اين على بن ابى طالب (عليه السّلام) است كه آيات قرآن بر ضمير او باز تافته تا وجودش را در درياى معرفت غرقه ساخته است، تا آنجا كه گفت: «اگر پرده را از برابرم برگيرند به يقينم چيزى افزوده نشود». بياييد به سخن او گوش فرا دهيم كه در مسجد كوفه سخن مىگويد و مردم از حسن توصيف او خيره شدهاند، گويد: «ستايش خدايى را سزاست كه نمىميرد و شگفتآفرينيهايش سپرى نمىشود، زيرا او هر روز در كارى نوپديد است، از
[٨٧] - نور الثقلين، ج ٥، ص ٢٩٩.
[٨٨] - همان مأخذ، ص ٢٩٣.
[٨٩] - همان مأخذ، ص ٢٩٤.
[٩٠] - رك به همان مأخذ، ص ٢٩٤- ٢٩٥.