تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٦
«إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا- چون به آنها گفته شود بياييد» يعنى هنگام تظاهر به شهادت و ايمان آنها هستند كه خود را رنجه مىدارند و نزد رهبرى مىآيند ولى هنگام عمل، با وجود دعوت و اصرار ديگران، از آمدن خوددارى مىورزند. پس شهادت و گواهى دادن از ديدگاه اسلام تنها تلفّظ و گفتار نيست بلكه گواهى حقيقى با دل و گفتار و كردار است، و راه منافقان با دين همه متناقض است.
/ ٤٢٠ از اين آيه درمىيابيم كه منافقان از آن لحاظ با پيامبر خدا رفتار مىكردند كه او را رهبرى سياسى مىدانستند و از قدرت و صولت او مىترسيدند، و به بخششهاى او اميد داشتند نه از آن لحاظ كه او انسانى ربّانى بود و آنها را به پروردگار عزّت و عظمت پيوند مىداد، و از اين رو مىبينى كه حتى آمرزش خواهى او را براى خود نمىپذيرند، در حالى كه آمرزش خواهى به مصلحت آنها بود و به قصد سبك كردن بار گناهانشان انجام مىگرفت.
«وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ- و ايشان را مىبينى كه اعراض و گردنكشى مىكنند.» اين موضعگيرى انكارى (سرپيچى و ستيزه) در برابر پيامبر، منافقان را از ديگر نافرمانان كه در بازگشت به حالت رشد و رهيابى درنگ نمىكنند و نزد رهبرى آمرزش مىخواهند، جدا مىكند، و شايد اعراض و گردنكشى از سرسپردگى نسبت به پيامبر از آنجا ناشى شده كه آنها از چشمه ارزشهاى دنيوى آب نوشيده و از مقياسهاى آن در تشخيص رهبرى راستين پيروى كردهاند. پس منافقان كه بيشتر اهل مدينه و از صاحبان مال و جاه بودند كسى را به رهبرى سزاوارتر مىدانستند كه همشهرى آنان باشد (و از مكّه نزد آنان هجرت نكرده باشد) و شرطش اين كه بيش از همه مال و فرزند داشته باشد. و اينها هيچ يك از صفات پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) نبود، پس از او سر پيچيدند و نسبت به رهبرى او گردنكشى كردند، و اين نوعى از جنگ با خداى عزّ و جلّ و جنگيدن آنها با وحى و قرآن است كه آنها را در صف دشمنان خدا قرار مىدهد، و شفاعت هيچ كس حتى محمّد، دوست و حبيب خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) دشمنان خدا را سودى ندهد.