تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٤٣ - شرح آيات
همه چيز احاطه يابد؟! «فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا- پس خدا از سويى كه حسابش را نمىكردند بر آنان تاخت.» بيشتر مؤلفان گفتهاند كه: در دلهايشان هراس افكند، امّا آنچه پيداست اين است كه چيزى كه حسابش را نمىكردند، چيزى غير از هراس بوده است، زيرا اگر هراس بود بيگمان تعبير «فقذف- پس افكند» مىآمد در حالى كه پس از اين عبارت گرفته است: «و قذف». و شايد مراد اين باشد كه در طرحها و نقشههاى خود حتى از پارهاى جوانب آشكار اغفال شدند،/ ٢١٩ و اين دلالت بر آن دارد كه نيروهاى ظاهر مستكبر و گردنكش نمىتواند تمام نقاط ضعف و رخنههاى موجوديّت خود را ببندد و همين رخنههاست كه به مؤمنان اجازه و امكان مىدهد تا از خلال آنها آنان را درهم شكنند. مثلا دژهاى يهوديان در پيرامون مدينه منوّر در برابر بعض حملاتى سخت كه اعراب بيابانگرد بر ضدّ مناطق آباد و مسكونى مىكردند مقاومت نشان مىداد امّا نتوانست در برابر نيرويى رسالتى كه رهبرى بىنظير آن را رهبرى مىكرد، پايدارى كند.
وانگهى وضع موجود ضمن معادلاتى سياسى و پيمانهاى نظامى برقرار شده بود كه تمام آنها پس از استقرار پيامبر در مدينه بر هم خورد، و چه بسا كه آيات آينده به اين روند اشاره مىكند.
مسلمانان آن قلعهها را هم چنان، بيش از بيست شب در محاصره گرفتند و اين امر يهوديان را وادار به تسليم كرد.
«وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ- و در دلهايشان هراس افكند.» پس دو عامل براى شكست آنان وجود داشته است: نخستين عامل ظاهرى مادى است و همان تاختن خداست بر آنان از جايى بيرون از حسابها و نقشههايى كه داشتند. دومين عامل پنهانى است و همان هراس است، زيرا سلاح هر چند پيشرفته و كشنده باشد، در صورتى كه صاحبش اراده جنگ نداشته و جانب معنوى او، يعنى روحيّهاش متزلزل باشد سودى ندارد. و از اين رو سلاح معنوى (تقويت