تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٥٥
«فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً [١٦]- نه سوگند به پروردگارت كه ايمان نياوردند، مگر آن كه در نزاعى كه ميان آنهاست تو را داور قرار دهند و از حكمى كه تو مىدهى ناخشنود نشوند و كاملا تسليم آن گردند.» «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ- چون به آنها گفته شود كه بياييد تا پيامبر خدا برايتان آمرزش بخواهد.» بدين لحاظ كه آن حضرت [و رهبريهايى كه نمودار ادامه زمانى او هستند] بابى از ابواب رحمت خداست.
«لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ- سر مىپيچند.» معنى سرپيچى چيست؟ يا بدان لحاظ كه نشانه رد كردن است، و يا بدان لحاظ كه سر اندامى است كه آدمى با آن جهت خود را معلوم مىكند، پس آنها جهت خود را بر خلاف آن دعوت مىگردانند.
با نهادن اين آيه در كنار آيه پيشين كه از تكلّف و تصنّع آنها در اظهار ايمان به پيامبر رهبر با ما سخن مىگفت به اين امر رهنمون مىشويم كه آنها با رهبرى به دو چهره معاشرت و رفتار مىكنند: يكى چهره ايمان و صلاحى است كه در حضور پيامبر نشان مىدهند و ديگرى چهره انحراف و تكبّرى است كه در جامعه عليه رهبرى با آن زندگى مىكنند. يا آيه نخست حكايت از ظاهر آنان دارد و آيه چهارم حاكى از حقيقت و واقعيّت آنهاست. وانگهى راست بودن ايمان به رهبرى به گفتار ثابت نمىشود: «قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ- شهادت مىدهيم كه همانا تو پيامبر خدا هستى» و بيگمان با عمل و كردار ثابت مىشود، و در واقعيّت وجود منافقان ذرّهاى از شهادت بدان نيست، بلكه بر عكس مىبينى كه با پيامبر مىجنگند. با مقارنه اين دو آيه نكتهاى لطيف را درمىيابيم، آنجا خداوند گفت
«إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ- چون منافقان نزد تو آيند» و اينجا مىگويد
[١٦] - النساء/ ٦٥.