تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤٣ - و آخرين سخن
به عمل آورد و اين گنجايش را دارد، پس كسى كه بخواهد ديگرى را از كوشش در اين مسير باز دارد، يا بپندارد كه ذات او اين گنجايى را براى وى ندارد، هر آينه فضل پروردگارش را كوچك شمرده و آن را دست كم گرفته است، و اين خصوصيّت و شأن نفوس بيمار گرفتار عقدههاى احساس حقارت و ناچيزى، و مبتلا به نژادپرستى و حسد است، كه اين و آن صفت هيچ يك ربطى به ايمان ندارد.
اين آيه تا حدّى شبيه است به گفته خداى تعالى كه: «سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ [١٨٥]- براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه پهناى آن همسان پهناى آسمانها و زمين است، بر يكديگر پيشى گيريد. اين بهشت براى كسانى كه به خدا و پيامبرانش ايمان آوردهاند، مهيّا شده است. اين بخشايشى است از جانب خدا كه به هر كه مىخواهد ارزانيش مىدارد، كه خدا صاحب بخشايشى بزرگ است.» پس پروردگار ما دعوت به مسابقه ميان مؤمنان مىكند، نه توقف و باز ايستادن به سبب نوميدى و نه پيكار به سبب نگرش نژادپرستى و شايد آنچه درباره مورد نزول اين آيه آمده به برخى از مطالبى كه پيش از اين گفته شده اشاره مىكند ...
در مجمع البيان، سعيد بن جبير گويد: پيامبر خدا (ص) جعفر را با هفتاد سوار نزد نجاشى فرستاد كه او را (به اسلام) دعوت كند، وى نزد او رفت و دعوتش كرد، نجاشى سخن او را پذيرفت و به پيامبر ايمان آورد. هنگام بازگشت وى چهل تن از مردم مملكت نجاشى كه ايمان آورده بودند گفتند: به ما اجازه ده كه نزد اين پيامبر رويم و اسلام خود را بدو عرضه كنيم، پس با جعفر آمدند، و چون تنگنا و نيازمندى مسلمانان را ديدند، اجازه گرفتند و گفتند: اى پيامبر خدا! ما اموالى داريم و اكنون نيازمندى مسلمانان را مىبينيم، اگر به ما اجازه دهى برويم و اموال خود را بياوريم و با مسلمانان تقسيم كنيم؟ پيامبر به آنان اجازه داد و رفتند و
[١٨٥] - الحديد/ ٢١.