تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٤٢
را كه نسبت بدان در دل دارند پنهان مىكنند،/ ٤٠٨ و ناگزير بايد بيدارى و هشيارى تمام داشت كه اينان جبهه حق را در ساعات حساس، هنگامى كه مسلمانان درگير معركه جنگى يا در حال مبارزه هستند يا در حال فقدان رهبرى يا خلاء توجيهى و ارشادى بسر مىبرند، از مسير خود منحرف نكنند. از اينجاست كه نخستين آيات زنگ خطر را به شدت به صدا درمىآورد.
«إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ- چون منافقان نزد تو آيند.» پس آنان بدون هيچ مناسبتى كه اقتضاى تجديد دوستدارى و بيعت كند، با عزم قبلى آهنگ ديدار رهبرى مىكنند و مىآيند تا با تكلّف و تظاهر و تملّق گواهى دهند كه او پيامبر است.
«قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ- گويند: شهادت مىدهيم كه براستى تو همانا پيامبر خدايى.» در اينجا سه تأكيد لفظى وجود دارد: «نَشْهَدُ- گواهى مىدهيم»، و «إن- براستى» و «لام تأكيد- همانا بيگمان» در حالى كه ممكن بود كه تنها بگويند «إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ- كه تو پيامبر خدايى» ولى آنها كلمه «نَشْهَدُ- گواهى مىدهيم» را به قصد تأكيد افزودند. و تمام اينها چيزى به حقيقت واقع امر نمىافزايد. بلى، اگر چنين شهادتى از طرف مؤمنى راستين داده مىشد چيز تازهاى در برداشت و مىافزود، بدين لحاظ كه او را بيش از پيش به سرسپردگى نسبت به رهبرى وادار و تشويق مىكرد و نشان از ارتقاء او در درجات ايمان داشت، و اين همان حالت شهود و حضور در پيشگاه حقيقت رسالت است كه مقتضى سرسپردگى كامل بدان و تحمل مسئوليتها و مبارزه و ستيزه با دشمنان آن براى استوار داشتن آن است.
در صورتى كه چون منافقان در ادّعاى اين امر دروغ مىگويند، هيچ سودى به ايشان نمىرساند.
«وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ- و خدا مىداند كه تو بيگمان پيامبرش هستى.» پس در اين صورت گواهى آنها چيزى به واقعيت امر نمىافزايد هم چنان كه