تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦١
آنها بسى دور است، چه فهمى چنان به بينشى نافذ نياز دارد.
«وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ- ولى منافقان نمىفهمند.» از اين رو مىبينى كه آنها مىپندارند اگر مالى به مؤمنان ندهند، مؤمنان بزودى از حركت باز خواهند ايستاد يا از گرسنگى خواهند مرد، در حالى كه مىبينى آنان از طريق قوانين وضع شده بدان اموال دست يافتهاند پس مؤمنان نيز مىتوانند از همان قوانين پيروى كنند و هم چنان اموالى به دست آورند.
[٨] هم چنان كه منافقان مىپندارند تسلّط و عزّت مؤمنان در اجتماع حاصل كمك آنها و در نتيجه مرهون و وابسته به اراده آنهاست، در حالى كه عزّت و تسلّط مؤمنان همانا از عزّت و تسلّط خدا و وابسته به ارزشهاى تمدن آفرين جديدى است كه بدانها ايمان دارند و به حدود آنها پايبند هستند.
«يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَ- مىگويند: چون به مدينه بازگرديم، باعزّتترين كس خوارترين كس را از آنجا بيرون خواهد كرد.» و تكيه كردن آنها بر بازگشت به مدينه كه در آن قدرت مىيافتند به سه علّت بود
١- براى آن كه آنها به ارزشهاى وطنى اعتماد داشتند و از آنجا كه پيامبر و مهاجران از مكّه بودند پس (بر حسب ادّعاى آن منافقان) هموطن آنها نبودند، پس آنها را مىبينى كه به انگيختن حسّ وطنى در ميان اهل مدينه و اعتماد بدان به عنوان مقياس عزّت و ذلّت، و سپس بيرون كردن پيامبر و ياران او به عنوان بيگانگان از مدينه، برخاستند.
٢- براى آن كه در آن هنگام آنها بيرون از مدينه و در غزوه بنى مصطلق بودند، و طبيعة سپاهى كه از مخلصترين ياران پيامبر (صلّى اللَّه عليه و آله) تشكيل شده بود با انضباط در زير فرمان او بودند، و در نتيجه هر اقدامى در آنجا براى رويارويى با رهبرى منجر به شكست مىشد و آنها هرگز ياران و ياورانى براى خود نمىيافتند، امّا در مدينه كه اجتماع عامّ بود مىتوانستند پارهاى را بفريبند و گمراه