تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٩٤ - شرح آيات
ادامه مىيابد تا مؤمنان آزموده شوند و تا خدا اجازه پيروزى آشكار را بدهد.
«لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ- وعده خدا درباره بيشتر آنها تحقّق يافته و ايمان نمىآورند.» بدين سان شايسته نيست به جريان حركت اجتماعى تسليم شد، زيرا بىايمانى اكثريّت دليلى بر نقص حجّتهاى رسالت نيست بلكه نقص در ميزان هشيارى افراد آن اجتماع است.
اين آيه انگيزهاى معنوى در ما ايجاد مىكند كه در راه رساندن و حمل دعوت گامى برداريم و در برابر ردّ اكثريت يا كفر آنها نسبت به دعوت سست و دلسرد نشويم.
[٨] امّا چرا بيشتر مردم بدين دعوت حق ايمان نمىآورند؟
زيرا تراكم معاصى و گناهان بر دلهاى آنها، و روابط اجتماعى ايشان كه بر ستم و بنده گرفتن ديگران مبتنى است و عقب ماندگى و وابستگى شديد آنها به عادات جامعه خويش و تقليدشان از پدران گمراه خود، و همه/ ٩٧ و همه يوغهايى را تشكيل مىدهد كه بر گردنشان افتاده است.
«إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا- ما بر گردنهايشان يوغهايى نهادهايم،» شهوتها يوغى است، و عادات جامعه يوغهايى، و تكبّر و حسد و تعصّبات قومى و گروهى يوغهايى ديگر.
«فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ- كه تا زنخهايشان رسيده،» شايد بدين معنى است كه: آن يوغهاى چنان ستبرند كه پهناى آنها گردنشان را پوشانده و به زير زنخهايشان را گرفته، يعنى تا چانه به يوغ كشيده شدهاند، و از اين جا درمىيابيم كه بندگى آنها فراگير و شامل تمام وجودشان شده است.
«فَهُمْ مُقْمَحُونَ- چنان كه سرهايشان به بالاست و به پايين آوردن نتوانند.»