تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٦٦ - شرح آيات
من ذبح كند و هنگام ذبح نام خداى عزّ و جلّ را نياورد، پس بيگمان بهبود مىيابد، (حسن بصرى) گفت: از اين رو زن بيامد و بانگ مىكرد، اى ايّوب! تا كى پروردگارت تو را شكنجه مىدهد؟ آيا بر تو رحم نمىكند؟ كجاست آن دارايى؟
كجاست آن رمه؟ كجايند آن فرزندان؟ كجاست دوست؟ كجاست رنگ زيباى تو كه دگرگون گشته و همچون خاكستر شده است؟ كجاست آن پيكر زيبايت كه پوسيده و از هم فرو ريخته و حشرات در آن به رفت و آمدند؟ اين برّه را ذبح كن و بياساى. ايّوب گفت: دشمن خدا نزدت آمد و در تو وسوسه دميد و تو سخن او را پذيرفتى، واى بر تو، آيا وضع دارايى و فرزندان و تندرستى ما را كه در آن به سر مىبرديم ديدى؟ چه كسى آنها را به من عطا كرده بود؟ گفت: خدا، گفت: چه مدّتى از آن وضع بهره برديم؟ گفت: هشتاد سال، گفت: خداى تعالى از كى مرا بدين بلا دچار ساخته است؟ گفت: از هفت سال و چند ماه پيش از اين، گفت
واى بر تو كه با پروردگارت عدالت نورزيدى و انصاف نكردى، آيا در بلايى كه خدا مرا بدان مبتلا كرده، همچند آسايشى كه هشتاد سال به ما داده بود، هشتاد سال شكيبايى نكنم؟ به خدا سوگند كه اگر خداى عزّ و جلّ مرا بهبود بخشيد، بدين سبب كه به من فرمان مىدهى ذبحى براى غير خدا كنم، حتما تو را يكصد تازيانه خواهم زد»، [٤٩] [٤٤] و از آن جا كه سوگند خورده بود زن وفادار خود را يكصد تازيانه بزند، خدا بدو فرمود كه يكصد شاخه نازك از سر خوشه خرما در دست گيرد و با آن يك ضربه بر زنش بزند، تا از يك سو حرج سوگند خوردن به خدا از او برداشته شود، و از سوى ديگر همسرش آزارى نبيند.
«وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ- دستهاى از چوبهاى باريك به دست گير و با آن بزن.»/ ٣٧٦ امام صادق (ع) گويد
[٤٩] - بحار الانوار/ ج ١٢، ص ٣٦٨.