تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٤٨ - شرح آيات
بداند كه ممكن نيست به وسيله سلطهاى كه از ارزش دادن به حق و روش توحيد دورى مىكند قرآن را بشناسد. مگر نه آن كه سلطه سياسى ارزشهاى اجتماع را مجسّم مىسازد؟ پس چگونه سلطهاى فاسد مىتواند ارزشهاى اصلاحى قرآن را اجرا و عملى كند؟! بدين سان روند مطلب به ضرورت انديشيدن و ياد آوردن براى درك اين حقيقت كه پردههاى شهوات و فشارها بر آن افكنده شده، اشاره مىكند.
/ ٣٥٧ دوم: از آن جا كه روش قرآن در هشيار ساختن انسان به روز قيامت روشى يگانه و بىهمتاست و جز كسانى كه در آيات قرآن مىانديشند و از آن پند مىگيرند به فهم آن دست نمىيابند.
[٣٠] سياق مطلب ما را پس از آموزش از طريق داستان داود (ع) به داستان سليمان (ع) مىبرد و اين دو داستان در اين نكته كه مثالى از گذشتن انسان از آزمون سلطه و قوّتند با يكديگر تلاقى مىكنند.
«وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ- سليمان را به داود عطا كرديم. چه نيكو بندهاى بود و روى به خدا داشت.» ويژگى سليمان و بزرگوارى حقيقى او در وابستگى او به مردى بزرگ همچون داود (ع) و در سلطنت و چيرگى او نيست بلكه در بندگى او نسبت به خداى سبحان است. و اگر از اهل ايمان نمىبود خدا او را در كتاب خويش نمىستود. وى بدين بندگى توانست بزرگترين آزمون زندگى را، كه همان آزمون سلطه است بگذارند. وى- عليه السلام- ملكى يافت كه هيچ يك از مردم چنان ملكى نيافته بود و پس از او نيز هرگز كسى چنان نخواهد يافت، ولى او به زيور دنيا فريفته نشد، بلكه از آن گذشت و روى به خدا داشت، به بندگى او مىپردازد و خود را در موضع فردى گناهكار قرار مىدهد و سپس توبه مىكند و او از گناهان معصوم و بازداشته است و پروردگار خود را عزّ و جلّ بزرگ مىدارد. چگونه آنها بر پروردگار خود بزرگى مىفروشند در حالى كه مىدانند هر چه دارند از فضل اوست، و راه افزون ساختن آن همان افزودن به خوارى و سرسپردگى و فروتنى نسبت به اوست؟!