تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢١٣ - شرح آيات
پس آنها نه تنها بر خطا بودند بلكه خود را بر حق نيز مىشمردند، و اگر كسى مىآمد كه خطاى آنها را آشكار كند و توضيح دهد او را ردّ مىكردند، و غرورشان آنها را به گناه وامىداشت، و اين از عقدههاى روانى خطرناكى است كه بر انسان واجب است از آن بپرهيزد، زيرا مقياس ايمان به خدا همان سرسپارى به حق است در هر حالى بدان گاه كه حق روشن و معلوم شود، و گر چه عرف اجتماعى يا اعتقادات و باورهاى فرد و روش پيشين او خلاف آن بوده باشد. شك نيست كه اعتراف آدمى، خواه فرد يا امّتى، به خطاى خود كه پيامدش تغييرى است بنيادى در زندگى كارى بسيار دشوار است، ولى منجر به سرانجامى نيكو/ ٢٢٠ در دنيا و آخرت مىشود، و از مثالهاى اين حقيقت در سطح امّتها قوم يونس (ع) است كه خدا درباره آنها گويد: «فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ- چرا مردم هيچ قريهاى به هنگامى كه ايمانشان سودشان مىداد ايمان نياوردند مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند عذاب ذلّت در دنيا را از آنان برداشتيم و تا هنگامى كه اجلشان فرا رسيد از زندگى برخوردارشان كرديم». [١١] و از نمونههاى آن در سطح اشخاص كه دشوارى اين كار را روشن مىكند، اين داستان مؤثر را از تاريخ ياد مىكنيم. در بحار الانوار آمده است
از على بن ابى حمزه روايت شده كه گفت: «دوستى داشتم كه از كاتبان بنى اميّه بود، وى به من گفت: برايم اجازه ديدارى از ابى عبد اللَّه (ع) بگير، من برايش اجازه گرفتم، چون وارد شد سلام كرد و بنشست، آن گاه گفت: فدايت شوم! من در ديوان اين قوم بودم، و از مال دنياى آنها نصيب بسيار بردم، و در كيفيّت دريافت آن ديده برهم نهادم، ابو عبد اللَّه (ع) گفت: اگر بنى اميّه كسانى را نمىيافتند كه براى آنها نويسندگى كنند و فيء (عوايد عامّه) را براى آنها گردآورند، و به خاطرشان بجنگند، و گواه آنها باشند، حقّ ما را نمىربودند، و اگر
[١١] - يونس/ ٩٨.