تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٧١ - شرح آيات
[١٢٩- ١٣٠- ١٣١- ١٣٢] اين پاداش تكذيب كنندگان بود، امّا پيامبرى كه رسالت خود را راست شمرد و بدان عمل كرد و آن را به مردم رسانيد، و به خاطر آن رنج و فداكاريها را تحمّل كرد، پاداش او بر خدا كرامت و گراميداشت اوست.
«وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ* سَلامٌ عَلى إِلْياسِينَ* إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ* إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ- و نام نيك او را در نسلهاى بعد باقى گذاشتيم* سلام بر خاندان الياس* ما نيكوكاران را اين چنين پاداش مىدهيم* او از بندگان مؤمن ما بود.» نيكوكارى الياس در رسالت او مجسّم مىشود و صورت مىگيرد كه آن را به قوم خود رسانيد، و آن گاه كه با ردّ و تكذيب به رويارويى با آن درآمدهاند، خدا عمل نيكوكار را نزد خود ضايع نمىسازد، و تأكيد قرآن در نمونههايى كه از زندگى پيامبران مثل زده است به جاى صفت نبوّت و رسالت بر صفت ايمان است، تا هيچ كس تصوّر نكند كه اگر نيكوكار شد چون پيامبران نيت ثمره نيكوكارى خود را نمىچيند، پس بندگى و ايمان دو صفتند كه براى هر كس در صورتى كه بخواهد و بكوشد ممكن مىشوند.
[١٣٣] قرآن مثالى ديگر بر نجات مخلصان از زندگى لوط نبى (ع) براى ما مىآورد، وى از اهل بابل بود كه خدا او را در ميان قومى غير از قوم خود مبعوث كرد.
«وَ إِنَّ لُوطاً لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ- و لوط از فرستادگان بود.» وى آمد تا وضع فاسدى را كه قومش در آن به سر مىبردند درمان و چاره كند، فسادى كه از بارزترين مظاهر آن/ ٢٧٨ فساد اخلاقى بود، و اين درمانگرى را از طريق رسالت پروردگارش انجام مىداد، امّا آنها او را رد كردند و رسالتش را مردود شمردند، از اين رو سرنوشت آنان مانند ديگر اقوامى شد كه پيامبران را چندان تكذيب كردند تا خدا آن اقوام را زير و زبر كرد و از ميان برداشت.
[١٣٤- ١٣٥- ١٣٦] با آن كه زندگى لوط شامل بسيارى از درسها و