تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٠ - شرح آيات
شعر نياموختهايم، و شعر درخور او نيست و آنچه به او آموختهايم جز اندرز و قرآنى روشنگر نيست.»/ ١٦٤ زيرا شعر با ويژگيهاى زير مشخص مىشود.
نخست: فرهنگ مسلّط جامعه را منعكس مىكند و هماهنگ با آن حركت مىكند، بدون آن كه آن را مورد انتقاد قرار دهد يا بر ضدّ آن بشورد.
دوم: واقعيّت فاسد موجود را با توجيه و لعاب زدن به اسرار و پوشاندن خطاهايش تقويت مىكند.
سوّم: انسان را تخدير مىكند و به وضع خود خرسند مىسازد، و اين كار را با برانگيختن مشاعر و احساسات جاهليّت از قبيل فخر و قومگرايى و تسلّط جويى با گناه صورت مىدهد.
كوتاه سخن، اگر انسان را دو بعد باشد: بعدى جاهلى كه شهوتها و آرزوها و انگيزههاى شر را نزد او منعكس كند، و بعدى رسالتى كه عقل و عواطف خوب او را منعكس سازد، به راستى شعر وسيلهاى براى بعد جاهلى او و تقويت آن است، خواه از طريق قصايد موزون و مرتّب باشد يا با تعبيرهاى نثرى و عادى، ولى از آن جا كه باطل به خودى خود نزد بشر مردود و مطرود است، صاحبان فرهنگ جاهلى آن را گاه با نغمههاى شعر و گاه با انواع بديع و بلاغت براى مردم مىآرايند و خوش نما مىسازند.
در حالى كه حق به هيچ يك از اينها نياز ندارد، گر چه ادب والا و پوشش زيبا و بلاغت نافذ به زيبايى و جمال و جلوه واقعى آن مىافزايد، با اين تفاوت كه قدرت حق در لباس و ظاهر آن نيست بلكه در محتواى آن است، در صورتى كه قدرت فرهنگ جاهلى در طرز تعبير از آن است، و از اين رو شعر ناميده شده، براى اشاره به اين كه اگر وزن و قافيه و تشبيهات خيالى آن نبود، كسى بدان توجّهى نمىكرد، تا آن جا كه گفتهاند: دلانگيزترين شعر دروغآميزترين شعر است.
و در حديث در تفسير گفته خداى تعالى در سوره شعراء كه گويد