تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٠٩ - شرح آيات
رهبرى رسالتى رد مىكند و نيرويى مادّى- در كنار نيروى معنوى خود- براى رويارويى با فشارهاى مستكبران پيدا مىكند.
دوم: نفى كردن مستكبران كه تسلّطى داشتهاند كه پيروان مستضعفشان را به قهر و جبر وادار به پيروى از خود كنند.
«وَ ما كانَ لَنا عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ- و ما را بر شما هيچ تسلّطى نبود،» در واقع آنچه رفتار گردنكشان و طاغوتان را تكميل مىكند و سامان بخشد همان آمادگى بهرهدهى موجود در نزد مردم است، پس طاغوت عاملى برونى براى ظلم و انحراف است، امّا عامل اساسى در وضع منفى حكمروا در اجتماع، مانند بيم و نادانى و پراكندگى و ستم اجتماعى نهفته است، و گرنه خدا هرگز چيرگى و تسلّط تنى از مردم را به صورت تكوينى فرض و مقرّر نكرده است.
سوّم: جامعهاى كه افرادش به يكديگر ستم مىكنند، و توانايش حقوق ناتوانش را مىخورد، و توانگرش از نيازمندش بهرهكشى مىكند و بازرگانانش مصرف كنندگانش را غارت مىكنند، خاكى است مناسب براى پرورش نظامهاى ستمگر (كه در آن برويند و ببالند)، زيرا در جامعهاى كه بر پايه ستم بنا شده هيچ كس از گزند ستم در امان نمىماند، بلكه ميزان ستم هم چنان در آن جامعه بالا و بالاتر مىرود تا به قلّه خود كه در نظام سياسى نمودار مىشود برسد، آن گاه دژخيمترين ستمگران امور آن جامعه را به دست مىگيرد، و مصداق اين آيه كريم مىشود كه: «وَ كَذلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً- و بدين سان ستمكاران را به يكديگر وا مىگذاريم». [٨] در واقع نظام سياسى سوى برجسته سكّه است در حالى كه سوى ديگر آن همان انديشه و رفتار و عرف و عادتهاى اجتماعى است.
طاغوت- به نوبه خود- مىفهمد كه به راستى وجودش قائم به منفى گرايى جامعه اوست، و از اين رو به ژرفتر كردن و گسترش اين منفى گرايى
[٨] - الانعام/ ١٢٩.