تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٩ - شرح آيات
دگرگونش كنيم،»/ ١٦٣ پس به جاى آن كه پى در پى ببالد و تكامل يابد مىبينى كه چون در حدود چهل سالگى به قلّه رشد بدنى و عقلى برسد، بىدرنگ به سير قهقرايى مىپرداز، زيرا سلولهاى مغز كه به صورت اعصاب در سر تا سر پيكر گسترده شده و نقش اساسى در ساختار جسم دارد در طول زمان مستهلك مىشود و هرگز جايگزين ندارد، و علم مىگويد: چون انسان به هشتاد سالگى برسد نيمى از سلولهاى مغزى خود را از دست مىدهد.
اين دگرگونى و انحطاطى كه بشر بدان دچار مىشود و شامل جوانب مادّى، همچون طرز راه رفتن و ايستادن و ريختن دندانها و ضعف قواى اوست، جوانب معنوى را نيز فرا مىگيرد، از اين رو انسان تواناييهاى علمى و ويژگيهاى روانى خود را از دست مىدهد، از اين رو مىبينى كه مانند كودكان نسبت به چيزهاى اختصاصى خود حرص مىورزد و با چنگالهاى خود به زندگى مىچسبد و همواره از رسيدن آن ديدار كننده هراس انگيز ناگزير كه هر لحظهاى بىاجازه و رخصتى بر او وارد مىشود، و همان مرگ است، مىهراسد.
«أَ فَلا يَعْقِلُونَ- چرا تعقّل نمىكنند؟» تا به خدا كه اكنون اين همه نعمتها را به آنان داده و هنگام پيرى از آنها باز پس مىگيرد اذعان و اعتراف كنند.
[٦٩] همان خدايى كه اندامها را، از گوش و چشم و عقل به ما داده تا در زندگى راه يابيم، هموست كه قرآن را فرو فرستاده تا ما را به راه مستقيم رهنمايى كند.
ما بدو نيازمنديم، و نمىتوانيم با فرهنگهايى كه نزد ما موجود است و به شعر نزديكتر است تا به كشف و بيان حقايق، از او بىنياز باشيم.
در حالى كه قرآن به عنوان اندرز و بيان و بيم دادن و مژده رساندن آمده است.
«وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ- به او