تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٤ - شرح آيات
(خدايى) كه از درخت سبز برايتان آتش پديد آورد و شما از آن آتش مىافروزيد.»/ ١٧٨ آدمى حيران مىماند: چرا خدا درخت سبز را مثال مىزند و رابطه آن با پديده رستاخيز چيست؟
گفتهاند: اعراب دو گونه از گياهان را به عنوان آتش زنه براى آتش افروزى، چنان كه ما از كبريت استفاده مىكنيم، به كار مىبردند و آن دو را «مرخ و عفار» [٣٨] مىنامند و هر دو چوبترند، ولى از به هم ساييدن آن دو آتش پديد مىآيد، پس خدا به آن دو بر قدرت خود يا برانگيختن آتش نهفته مثال زد هم چنان كه كالبد مرده را روز رستاخيز زنده برمىانگيزد.
يكى از مفسّران گويد: جستجوى علمى تأكيد كرده است كه تمام انواع سوختها از پرتو خورشيد است و حتى افروخته شدن چوب همانا به سبب ذخيره بودن همين پرتوها در آن است و گرنه ديگر عناصر چوب چون آب و خاك آتشى ندارد.
هر عمل تركيب شيميايى احتياج به جذب و دفع انرژى دارد و عمل جذب درختان و گرفتن اكسيد كربن- بر حسب همين قانون- نيازمند به انرژى است، و براى اين كار از انرژى آفتاب بهره مىگيرد، و درختان بدين گونه به صورتى منظم به ذخيرهسازى انرژى ادامه مىدهند.
طبعا چوبهاى خشك بدين كار نمىپردازند بلكه درخت سبز است كه چنين كارى را صورت مىدهد، و از اين رو گفتگو پيرامون آن دور مىزند، گرچه برخى از مردم مىپندارند كه چوب خشك زودتر مىسوزد در حالى كه چوب خشك انرژى نمىاندوزد. [٣٩] امّا پرسشى باقى مىماند: چرا خدا اين مثال را آورده است؟ پاسخ
نخست: براى آن كه اين مثال ما را به قدرت خدا رهنمون مىشود كه آتش
[٣٨] - متن: «صرخ»، امّا در كتابهاى لغت «صرخ» بدين معنى ديده نشد: بيقين بايد مرخ باشد كه در فرهنگها به معنى درخت بادام تلخ آمده و تصريح شده كه آتش زنه است؛ در معنى عفار كه آن هم چوبى آتش زنه است بيد سرخ آمده است.- م.
[٣٩] - با تغييرى از تفسير نمونه، ج ١٨، ص ٤٦٤.