تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٨ - شرح آيات
هر چه باشد، شتافتن و پيشى گرفتن از يكديگر آنان را هيچ سودى ندهد، زيرا وسيله بينايى را كه ديدگان باشد، از دست دادهاند.
/ ١٦٢ چنين است كسى كه خدا هدايت را نصيب او نكرده و بيگمان هيچ كسى را نمىيابد كه او را رهنمايى كند گرچه به سوى راه بشتابد و بدان روى آورد.
[٦٧] بزرگترين نعمتها در عرصه حركت و جابجا شدن همانا چشم است، امّا نعمتهايى ديگر همچون پساوايى و بويايى و احساس وجود دارد كه نابينا بدانها متوسّل مىشود، امّا كيست كه اين نعمتها را ارزانى داشته؟ آيا خدا نيست؟ و اگر بخواهد آن را باز مىگيرد، و انسان را چنان مسخ و دگرگون مىكند كه چون سنگ بر جاى خود بىحركت مىماند.
«وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ- و اگر بخواهيم آنها را بر جايشان مسخ كنيم.» كه ناگهان همچون سنگ شوند.
«فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا- كه نه توان آن داشته باشند كه قدم بردارند،» به سمت جلو، «وَ لا يَرْجِعُونَ- و نه باز پس گردند،» به عقب، و انسان به چه وسيله به پيش مىرود يا بازپس مىگردد؟ مگر نه با شنيدن و احساس كردن؟! پس وقتى اين همه را از دست بدهد از ناچيزترين حشره هم ناتوانتر است.
[٦٨] اگر انسان چشم خود را از دست دهد، راه خود را نمىيابد، و اگر ديگر اندامها را از دست دهد نمىتواند به پيش رود يا بازپس گردد، ولى با اين همه هنوز عقل دارد، جز اين كه عقل به نوبه خود موهبت و عطيّهاى است الهى كه اگر خدا بخواهد و اراده كند آن را پس مىگيرد، و در عمل هنگامى كه انسان به عمرى بسيار طولانى مىرسد آن را هم از او باز مىستاند و انسان پس از آن كه (ديرى به مدد عقل) دانا شده بود، نادان مىشود و چيزى نمىداند.
«وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ- هر كه را عمر دراز دهيم در آفرينش