تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢١٤ - شرح آيات
مردم آنها و آنچه را در دستهاى آنهاست رها كنند، چيزى جز آنچه به دستشان افتاده نمىيابند. آن جوانمرد گفت: فدايت شوم، آيا مرا راه بيرون شدن از اين وضع هست؟ گفت: اگر بگويم آن را انجام مىدهى؟ گفت: آرى هم چنان مىكنم، گفت: اموالى را كه از ديوانهاى آنها به دست آوردهاى كنارى بگذار، اگر صاحبش را يافتى آن را بدو بازگردان، و اگر صاحبش را نشناختى از جانب او صدقه بده، و من ضمانت مىكنم كه بر خداست كه تو را به بهشت ببرد، (على بن ابى حمزه) گفت: آن جوانمرد مدّتى دراز سر به زير افكند: و سپس گفت: فدايت شوم، چنين كردهام، ابن ابى حمزه گويد: آن جوان با ما به كوفه بازگشت و چيزى بر روى زمين براى خود باقى نگذاشت، حتى لباسى را كه بر تن داشت بيرون آورد.
(ابن ابى حمزه) گويد: ما براى او به تناسب مالى سرشكن كرديم و جامهاى برايش خريديم، و خرج معاشى بدو داديم». [١٢] [٣٦] از آن جا كه عمل به مضامين توحيد اين چنين دشوار است، مىبينيم بسيارى از مردم در برابر اندرز تكبّر مىورزند و به موعظه گوش نمىدهند، و غرور و تكبّر آنها را به گناه مىكشاند، و حتى صاحب رسالت را به بىارزشترين تهمتها متّهم مىكنند، چنان كه درباره پيامبران گفتند كه ايشان شاعرانند (و بدين وسيله حكمت آموزى و رهنمايى را از ايشان نفى كردند)/ ٢٢١ سپس گفتند كه ايشان به يقين ديوانهاند، هم چنان كه پيامبران را به رياست دوستى متّهم كردند و مدّعى شدند كه دعوت ايشان به سوى خدا جز وسيلهاى براى فرمان راندنشان بر اينان نيست.
«وَ يَقُولُونَ أَ إِنَّا لَتارِكُوا آلِهَتِنا لِشاعِرٍ مَجْنُونٍ- و مىگفتند: آيا به خاطر شاعرى ديوانه خدايمان را ترك گوييم؟» اين چنين ضرورى است كه اهل رسالت دشواريهاى اصلاح حقيقى را كه در توحيد تجسّم يافته بشناسند، و گردنههايى را كه در راه وصول بدان فرا روى ايشان قرار مىگيرد بفهمند تا هنگامى كه در آغاز كار با ردّ افراد برمىخورند
[١٢] - بحار الانوار، ج ٧٥، ص ٣٧٥.